تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
نبوّت و خلافت را با هم جمع نمايد ! » أميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر گفتند : آيا شاهدى بر اين حديث از اصحاب رسول خدا دارى ؟ ! كه او هم با تو اين حديث را شنيده باشد ؟ ! عمر گفت : خليفهء رسول خدا راست مىگويد ، من هم شنيدم كه رسول خدا چنين گفت . و ابوعُبَيْدة حَذَّاء و سالم پسر خواندهء حذيفه ، و معاذ بن جَبَل هم گفتند : ما هم از رسول خدا همگى شنيديم ! حضرت فرمود : بنابراين شما به صحيفهء خود كه در كعبه نوشته‌ايد ، و بر آن عهد بسته‌ايد كه : اگر محمد بميرد و يا كشته شود ما نمىگذاريم كه امر خلافت در اهل بيت او قرار گيرد وفا كرده‌ايد ! « 1 » در اينجا به طور وضوح مىبينيم كه خود ابوبكر جَعل و وَضع روايت نموده است و دست اندركاران بيعت سقيفه : عمر و سالم و ابوعبيده و معاذ هم او را تصديق كرده‌اند . اما اين چگونه روايتى است كه مخالف قرآن و اصول مسلّمهء اسلام است ؟ ! و مخالف با روايات قطعيّه و شواهد عقليّه و نقليّه مىباشد ؟ ! و چه روايتى است كه غير از اين چند تن احدى از مهاجرين و انصار و احدى از اهل بيت به گوشش نرسيده است ؟ ! خدا مىداند و بس . ما در عدم معقوليّت اين منطقِ « عدم جمع ميان نبوّت و خلافت » در همين دورهء از معارف و علوم بحث نموده‌ايم ، براى اطلاع از ريشه و بن مطلب بدانجا رجوع گردد . « 2 » ابوبكر مگر همان يكّه تاز عرصهء جعل و وضع حديث : نَحْنُ مَعَاشِرَ الانبيَاءِ
هامش
( 1 ) « غاية المرام » قسمت دوم ، ص 552 حديث اوّل از باب پنجاه و چهارم . و ما مفصّلًا در ج 8 « امام‌شناسى » درس صدودهم تا صد و پانزدهم ص 133 تا ص 154 در اين موضوع بحث نموده‌ايم . ( 2 ) « غاية المرام » قسمت دوم ، ص 552 حديث اوّل از باب پنجاه و چهارم . و ما مفصّلًا در ج 8 « امام‌شناسى » درس صدودهم تا صد و پانزدهم ص 133 تا ص 154 در اين موضوع بحث نموده‌ايم .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 402 | السيد محمد حسين الطهراني