« حلواى مَضيرة معاويه چربتر و گواراتر است ، و نماز در پشت سر على فضيلتش بيشتر است ! »
و بدين جهت بوده است كه به وى شيخ الْمَضِيرَة مىگفتهاند يعنى : شيخ حلوا خور .
ثعالبى گفتارش را با دو بيتى كه شاعر در هجو ابوهريره سروده است خاتمه داده است كه ما از ذكرش خوددارى نموديم .
طعنه بديع الزمان همدانى به ابوهريره
و بديعُ الزَّمان همدانى در « مقامات » ، يك مقامى از مقامات خود را به اين مَضِيرَه اختصاص داده است ، و در آن به ابوهريره طعنه و غمز دردناكى زده و گفته است :
حديث كرد براى ما عيسى بن هشام كه گفت : كُنْتُ بِالْبَصْرَةِ وَ مَعِى أبُو الْفَتْحِ الإسْكَنْدَرىُّ : رَجُلٌ الْفَصَاحَةَ يَدْعُوهَا فَتُجِيبُهُ ، وَ الْبَلَاغَةَ يَأمُرُهَا فَتُطِيعُهُ . وَ حَضَرْنَا مَعَهُ دَعْوَةَ بَعْضِ التُّجَّارِ ، فَقُدِّمَتْ إلَيْنَا مَضِيرَةٌ تُثْنِى عَلَى الْحَضَارَةِ ، وَ تَتَرَجْرَجُ فِى الْغَضَارَةِ ، وَ تُوذِنُ بِالسَّلَامَةِ ، وَ تَشْهَدُ لِمُعَاوِيَةَ رِحِمَهُ اللهُ بِالإمَامَةِ . . .
« من در بصره بودم ، و همراه من ابوالفتح اسكندرى بود . وى مردى بود كه چون فصاحت را فرا مىخواند فصاحت فوراً پاسخش را مىداد ، و چون به بلاغت امر مىنمود بلاغت از وى اطاعت مىنمود . ما با وى به دعوت بعضى از تجّار حضور يافتيم ، در برابر ما مَضيرَهاى آوردند كه آن مَضِيرَه به حدّى عالى و گوارا بود كه مدح و ستايش مىنمود بر تمدّن و شهرى بودن ، و مىلرزيد و تكان مىخورد در گوارائى و فراوانى نعمت ، و اعلام مىكرد بر صحّت و سلامتى ، و شهادت مىداد بر معاويه ؛ به امامت . . . ! »
ابوريَّه مىگويد : استاد ما شيخ امام محمد عبده در شرح اين فقره گفته است : معاويه بعد از بيعت على بن أبى طالب رضى الله عنه ادّعاى خلافت كرد ، و هيچ كس نبود كه شهادت به امامت وى در حيات على دهد مگر طُلَّاب دنيا و جويندگان شهوات .
و از آنجائى كه اين مَضِيرَه طعام معاويه بوده است تحقيقاً خورندگان آن را براى