سرعتى هر چه تمامتر در آتش آن مىدميد و به سهم يهودى خود آنچه را كه در توان داشت در سبيل شعله ور شدن به كار انداخت . و از جمله مكرهاى او در اين فتنه آن بود كه پيشگوئى كرد كه خلافت پس از عثمان به معاويه انتقال خواهد يافت .
وَكيع از أعْمَش از ابوصالح « 1 » روايت كرده است كه آوازه خوان بعد از عثمان اين شعر را مىخواند :
إنَّ الامِيرَ بَعْدَهُ عَلِىٌّ * وَ فِى الزُّبَيْرِ خُلُقٌ رَضِىٌّ
« امير پس از عثمان على مىباشد ، و در زبير اخلاقى پسنديده هست . » كعب الاحبار گفت : بلكه امير ، صاحب بغلهء شَهباء ( يعنى معاويه ) است و مىديد معاويه را كه سوار بغله ( استر ) مىشود . اين مطلب به معاويه رسيد و نزد او آمد و گفت : اى أبا اسحق اين چه سخنى است كه مىگوئى و در آنجا على و زبير و اصحاب محمد ( صلّى الله عليه و آله و سلّم ) مىباشند .
كعب به او گفت : تو صاحب آن هستى ! و شايد اين را نيز گفته باشد : من آن را در كتاب اوَّل يافتهام . معاويه نيز اين نعمت جليل و با كرامت را براى كعب تقدير كرد و شروع كرد وى را در افضال و اكرامش منغمر ساختن .
و از جمله تاريخ اين مرد كَهَّان مكَّار آن است كه در عصر عثمان به شام كوچ كرد و در تحت كنف رعايت معاويه زندگى كرد . معاويه او را براى خود برگزيد و از أصفياى خود نمود و از خالصان درگاه قرار داد ، تا آنچه مىخواهد از أكاذيب و اسرائيليّاتش در ميان قصص و داستانهايش براى تأييد حكومت معاويه و تثبيت قوائم دولتش روايت نمايد .
دروغسازى كعب براى بنى اميه
ابن حجر عَسْقَلانى در « إصابَه » آورده است كه معاويه بود كه به كعب الاحبار امر كرد تا در شام داستان قصّهسرائى را به كار اندازد . . . « 2 »
هامش
( 1 ) ص 51 از رسالهء « النّزاع و التّخاصم فيما بين بنى اميّه و بنى هاشم » مقريزى .
( 2 ) « الإصابة » ، ج 5 ، ص 323 .