تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
و از عجائب روزگار آن است كه اين اسرائيليّات مطالبى است كه تا امروز مىيابى تو كسانى را كه تصديقشان را مىنمايند بلكه تقديسشان مىكنند . و چون ايشان را به سستى و بى ارزشى آنها بينا و روشن سازيم آن پسر خواندگان علم در عصر ما در صورت ما پرخاش مىكنند و مخصوصاً آنان كه از أحفاد و نسل امويّين مىباشند ، و ما را از روى حماقت و تعصّبى كه دارند با تيرهاى سَبّ و شَتْم خود هدف مىگيرند . اين يك مثال واحدى بود كه در مواقف كعب با معاويه بخصوص در اينجا جارى ساختيم ، و به آنچه از كيد و مكر او به طور عموم به اسلام رسيده است ارائه نموديم . و از آنجا كه على پسر عمّ پيغمبر است صلّى الله عليه و آله و سلّم ، اين جماعت كَهَّان مَكَّار حَيَّال كه تمام قوايشان را به جهت محاربهء با شريعتش به كار برده‌اند ، براى مبارزه با او قيام كرده‌اند . و اگر ما بخواهيم استيفاء بحث نمائيم در جميع آنچه كه اين مرد كاهن از كيدش بر سر اسلام و اهلش آورده است تحقيقاً اقتضا دارد يك كتاب مؤلَّف خاصّى را در اين زمينه تصنيف كنيم همچنان كه براى تلميذ اكبرش : أبوهريره تصنيف نموده‌ايم « 1 » . و نبايد فراموش كنيم كه على رضى الله عنه دأبش اين بود كه مىگفت : كعب كَذَّاب است . و از امور جالب توجه و نظر آنكه : ما مىيابيم اين جماعت از كَهَنه را جميعاً از يهود و نصارى و هواپرستان از مسلمين ، كه پس از مقتل عثمان همگى به شام كوچ نموده‌اند . و به نظر مىرسد كه اين تحوُّل و تحرُّك براى خدا نبوده است ، بلكه براى آن بوده است كه در انتشار فتنه با همديگر كمك كنند ، و آتش بغضاء و عداوت را در ميان مسلمين شعله ور سازند ، تا آنكه دولت امويّين دولتى رسيده و پخته گردد ، و جماعت مسلمين پاره پاره شود ، و پس از آن دستهايشان را از غنائم امويّين سرشار
هامش
( 1 ) به كتاب « شيخ المضيرة » رجوع شود .