اسلام مانند غير آن ، دين خرافات و أوهام است و در اسلام غير خرافه چيزى وجود ندارد . و گاهى اين شبهه بزرگتر مىشود مثل آنچه كه كعب از تورات ، صفات پيغمبر را ذكر كرده است . « 1 »
و با اينكه پيشوايان و أئمّهء محقّق ، روايات اين دو كاهن را مطعون و مردود شمردهاند ولى وا اسَفا كه هنوز در ميان ما كسانى هستند كه به اين دو نفر وثوق دارند و رواياتشان را تصديق مىكنند و هيچ كلامى را به هيچ وجه در ردّ آنان نمىپذيرند . « 2 »
و همچنين ابوريَّه گويد : من براى تو فقط يك مثال از كيد اين مرد يهودى را بيان مىكنم در امر خطيرى كه با آن تاريخ اسلامى را از مجراى خود مُحَوَّل و منعطف نمود :
كعب الاحبار و معاويه
در اينجا پس از بيان مفصّل نهى عمر از حديث كعب الاحبار خواه از تورات و خواه از رسول الله ، داستان قتل عمر را كه كعب در آن دخيل بوده است ذكر مىكند و مىگويد : چون با قتل عمر جَوّ را براى خود فارغ يافت و از خوف او ايمن گرديد ، عنان خود را رها كرد براى پراكندن آنچه كه از كيد و مكر يهودى خود مىخواست ، از خرافات و اسرائيليّات و أباطيلى كه بهاء و روشنى دين را مُشَوَّه مىكرد و در اين امر شاگردان بزرگ او ، همچون عبد الله بن عَمْرو ، و عبد الله بن عُمَر و أبوهريره به وى معاونت مىكردند . . . . . و ما در اينجا براى تو يك مثال مىآوريم كه تو را از ساير مسائل كفايت نمايد و آن اين است كه : چون نيران فتنه در زمان عثمان اشتعال يافت و زفيرش شدَّت پيدا كرد حتّى به عثمان رسيد و وى را در خانهاش كشت ، اين كاهن مَكَّار نگذاشت كه اين فرصت از دست برود بى آنكه از آن استفاده كند ، بلكه با
هامش
( 1 ) ص 618 ج 27 از مجلّهء المنار .
( 2 ) « أضواءٌ على السُّنَّة المحمّديّة » طبع سوم ، ص 170 تا ص 176 .