ابورَيَّه گويد : دكتور احمد امين مىگويد :
بعضى از صحابه به وَهَب بن مُنَبِّه ، و كعب الاحبار ، و عبد الله بن سلام متصل شدند ، و تابعين به ابن جُرَيْح ، و اين گروه معلومات خود را از تورات و انجيل و شروح و حواشى آنها روايت مىنمودهاند . فلهذا مسلمين اشكالى نديدند كه آنها را در كنار آيات قرآن حكايت نمايند . بنابراين ، اين قصص و مرويّات منبع تضخّم و بزرگى تفاسير قرار گرفت - تا آخر كلام او . « 1 »
ورود اسرائيليات توسط احبار يهود تازه مسلمان
و از اينجا بود كه آن احبار در دين اسلامى دروغها و تُرَّهاتى را انتشار مىدادند . گاهى مدَّعى بودند كه آنها در كتابهايشان و در مكنون علمشان است ، و گاهى مدَّعى بودند كه آنها را از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم شنيدهاند ، و در حقيقت آنها از مفترياتشان بوده است .
كجا صحابه چنان نيروئى داشتند كه ميان صدق و كذب آنها را با قوّهء فطانت خود تميز دهند ؟ ! و از ناحيهء ديگر آنها لغت عبرانى را كه در كتب يهود و نصارى بود نمىدانستند ، « 2 » و باز از ناحيهء ديگر اعراب مكرشان از يهوديان كمتر و دَهاء و زيركيشان ضعيفتر بود . و بدين جهت بازار اين دروغ پردازيها ميانشان رواج گرفت . و صحابه و تابعانشان جميع آنچه را كه اين مكّاران و زيركان القاء مىنمودند بدون نقد و امتحان مىپذيرفتند و آنها را صحيح غير قابل شكّ اعتبار مىنمودند .
و پيش از آنكه ما متعرّض بعضى از اسرائيليّاتى گرديم كه كتب تفسير و حديث و تاريخ را سرشار كرده است ، در اينجا به طور اختصار از زعماء اين احبار : كعب و وهب و عبد الله بن سلام ترجمهء احوالى را ذكر مىكنيم :
هامش
( 1 ) « ضحى الاسلام » ، ج 2 ص 139 ، و ما اين گفتار را نيز در « امامشناسى » ج 14 درسهاى 201 تا 210 در ص 298 ذكر نمودهايم .
( 2 ) بخارى از ابوهريره روايت نموده است كه اهل تورات عادتشان اين بود كه تورات را به عبرانيّه مىخواندند و براى اهل اسلام به عربيّه تفسير مىكردند . ( ج 2 ص 285 )