تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
همچنين معاويه يزيد را به جانشينى خود برگزيد تا مبادا نفاق و پراكندگى روى
هامش
جسم امَّت رشد و نموّ نمايد ، نموّى كه امّت را به حيات سكون و زندگانى استسلام انس دهد و آن را مورد قبول و تسليم امراء كند ، و زمام امّت را به دست حكّام و امراء بسپارد حتّى در عصرى كه اعتقاد به وجوب اطاعت كور كورانه از جهت وجوب دينى ، رخت بربسته است . و با وجود اين اختلاف شديد در ميان مسلمانان ، معاويه و اهل بيت او توانستند با انواع وسايل گوناگون به اين اختلاف خاتمه دهند و خودشان تأسيس امپراطوريى را بنمايند كه از وسيع‌ترين امپراطوريّات باشد كه در آن مأذنه‌هاى مساجد در هوا بالا برود ، و در آنها مؤذّنين اذان بگويند و جوّ را از صداى اذانشان پر نمايند . و بدين وسيله رقعهء عالم اسلامى گسترش يافت و بر اكثر بلاد اندلس مستولى گرديدند و بسيارى از شهرها را در دو جنوب ( شرقى و غربى ) فرانسه فتح كردند . و در پايان صد سال پس از وفات پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم ، عرب حكم مىكرد بر مملكت وسيعى كه از مملكت روم گسترده‌تر بود . اين حكمفرمائى كشيده مىشد از حدود كشور چين تا آبشارهاى جنوبى رود نيل ، و از جنوب غربى اروپا تا مغرب و اواسط آسيا . و پايتخت اين امپراطورى دمشق بود همچنان كه توانستند دو تا از بزرگترين مظاهر مملكت را تغيير دهند : اوّل برگردانيدن ديوانها به لغت عربى و تخلّصشان از دخالت كسانى كه در تدوين دواوين بدانها نياز اضطرارى داشتند و دوم سكّه زدن بر روى پولهاى طلا و نقره و ساير فلزات . زيرا اعراب در تمام طول اين مدّت مجبور بودند با سكه‌هاى روم و فارس معامله نمايند . اما هنگامى كه مطمئن شدند و كشورگشائيشان اتّساع پيدا نمود شروع كردند تا نقودشان را خودشان بسازند . و بدين جهت كشورشان مملكتى گسترده به تمام معنى گرديد . و اين مملكت در عصر امويّون به نهايت وضعت خود رسيد و سپس در عصر عبّاسيون شروع كرد تا تدريجاً پاره پاره شدن و همچنين در ما بعد آن عصر از عصور ديگر . و به واسطهء معاويه بود كه خلافت به سلطنت استبدادى منتقل شد . و فرق ميان آن دو اين است كه اساس خلافت پيروى از احكام و دستورات رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم مىباشد ، و اعتماد در حلّ مشاكل به شوراى اهل حلّ و عقد و اختيار خليفه از خودشان بنابر رويت اصلح . اما سلطنت شباهت دارد با ملوك و پادشاهان قديم از فارس و روم ، و استبداد به رأى و حصر جانشينى بر پسران و يا خويشاوندان و اگرچه صلاحيّت نداشته باشند براى تدبير و ادارهء امور . و تمام اينها را معاويه انجام داد . و نمونهء خلافت آن است كه اعرابى به عمر گفت : لو رأينا فيك اعوجاجاً لقوّمناه بسيوفنا . « اگر ما در تو كژيى نگريستيم تحقيقاً آن كژى را با شمشيرهايمان استوار خواهيم نمود ! » و نمونهء سلطنت آن است كه عبد الملك بن مروان گفت : من قال بلسانه هكذا قلنا بسيفنا هكذا . « هر كس با زبانش بگويد : چنان ! ما با شمشيرمان مىگوئيم : چنان ! » و حق آن است كه معاويه رياست بر مردم پيدا كرد با غلبه نه با اختيار . و سپس در گذراندن امور راه استبداد را پيمود .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 315 | السيد محمد حسين الطهراني