در اينجا مقام سخن بسيار است ، و از طريق اين استدلال نيز مىتوان به لُبّ و مَغْز ادلّهء سنِّيها پى برد و كيفيّت و طرز سرپوش گذاردن بر حكومتهاى جائره شان را فهميد .
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
« 1 » اينجاست كه در برابر عظمت خدا و در برابر تجلّيات جلاليّه و قهريّه و غضبيّهاى كه بدين گونه افراد كرده است بايد سر تسليم فرود آورد ، و اين حجابهاى عميقه را با وجود گسترش علم و وسعت فهم در أمثال ابن خلدونها فقط ناشى از عظمت جلال او دانست ، در مقابل عظمت تجلّى جمال در مؤمنين و صادقين .
أنوار جمال توست در ديدهء هر مؤمن * آثار جلال توست در سينهء هر كافر « 2 »
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ . أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
. « 3 »
« و كسانى كه كافر شدهاند اعمالشان مانند سرابى است در زمين هموار كه شخص تشنه آن را آب پندارد تا زمانى كه به نزد آن بيايد هيچ چيزى را نمىيابد و خدا را در آنجا بيابد و خدا حسابش را خوب بكشد و خداوند سريع الحساب است . يا مانند ظلماتى مىباشد در درياى مضطرب كه پيوسته موجى او را بپوشاند و از فراز آن موج موجى ديگر برآيد و از فراز آن ابرى پديدار گردد ، ظلماتى هستند بعضى از آنها در بالاى بعضى ديگر به طورى كه چون مرد كافر دستش را بيرون بياورد هيچ وقت نمىتواند آن را ببيند ، و كسى كه خدا براى او نورى قرار نداده است داراى نورى نمىباشد » .
هامش
( 1 ) آيه 40 از سورهء 24 : نور : « و كسى كه خدا براى او نورى قرار نداده باشد از براى او نورى نيست . »
( 2 ) از مغربى است .
( 3 ) آيه 39 و 40 از سورهء 24 : نور .