تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
بلكه آنها ( يعنى على و معاويه ) از روى اجتهاد و فتوى دادن در راه حق اختلاف پيدا كردند ، و نظر يكى با ديگرى مخالف درآمد و بالنَّتيجه دست به جنگ و كشتار دراز نمودند . هر چند على بر حق بود ولى معاويه هم در اين باره قصد باطل نداشت ، « 1 » بلكه او آهنگ حق كرد و راه خطا پيمود ، و همه در مقاصدى كه داشتند بر حقّ بودند . آنگاه طبيعت و خاصيّت مملكت دارى اقتضاى فرمانروائى مطلق مىكرد و ناچار بايد فرد
هامش
على را به دو جهت به پا كرد : جهت اوّل خونخواهى عثمان و جهت دوم برگردانيدن امر خلافت به صورت شورى ميان مسلمانان . اما همان كه امر سلطنت براى او استقرار يافت ، فراموش كرد آن جهتى را كه بدان جهت با على كارزار نموده است و يا آنكه ازآن‌جهت اعراض كرد . يعنى پس از آنكه معاويه به صورت ديكتاتور درآمد قاتلان عثمان را دنبال نكرد و خلافت را مبدّل به كسرويّت و قيصريّت كرد ، و آن را قهراً على المسلمين به پسر طغيان پيشه‌اش يزيد منتقل كرد . دكتر با اين منطق سليم جميع قضايائى كه در كتابش متعرّض شده است حكومت نموده است و اما نتيجه‌اى كه از آن استنتاج كرده آن است كه : آن كسانى كه با على محاربه كردند و با وى به مكر و خدعه رفتار نمودند و با آنچه كه در نظر او حقّ بود معارضه كردند ، ايشان آرى ايشان به تنهائى سبب در محنت و مصائب اسلام شدند از آن عصر تا آخرين روز . و ايشان به تنهائى مشكلات و مصائب و اختلاف را در ميان مسلمين به ميراث نهادند ، آن دردها و محنتهائى كه منقضى نگرديده است و منقضى نخواهد گرديد تا آنكه خداوند اراده كند . ( 1 ) مترجم فارسى « مقدّمة » ابن خلدون ، جناب آقاى محمد پروين گنابادى در جلد اوّل ص 405 بر اين كلام ابن خلدون به طور اعتراض و ردِّ آن تعليقه‌اى بدين عبارت آورده‌اند : ملّتهاى بسيارى كه به اصول اسلام ايمان كامل داشتند و به هيچ رو نه مىتوان عقيدهء ايشان را توهّم دانست و نه آنان را متمايل به الحاد شمرد بدين حقيقت متوجّه شدند كه دشمنى معاويه با خاندان على عليه السلام جز رياست و جاه طلبى و جلال دنيوى مبناى ديگر نداشته است حتّى مردم بى طرف و اروپائيان نيز اين حقيقت را تصديق كرده‌اند چنان كه دسلان مترجم همين كتاب به فرانسه در اينجا ساكت ننشسته و در حاشيهء ص 418 ، ج 1 اين نظر ابن خلدون را به عقائد اهل تسنّن نسبت مىدهد و مىگويد : آيا در گفته‌هاى خود ابن خلدون اعتراف ضمنى نيست كه معاويه در دشمنى با على مردى نامجو و جاه طلب بوده و اسلام را به حكومت آريستوكراسى سوق مىداده است ؟ ! منتها چون اساس نظريّهء عصبيّت ابن خلدون متّكى بر حكومت اشرافيّت است وى روش معاويه را بهتر پسنديده و حقّ را فداى نظريّهء خود كرده است .