مردى است اشرافى مسلك . روش أميرالمؤمنين - صلوات الله عليه - را نمىپسندد و از معاويه - عليه اللَّعن و الهاويَة - جانبدارى مىكند ، و بر روى فجايع او سرپوش مىنهد و تأويل و توجيه مىنمايد و او را مجتهد مىداند كه أحياناً در اجتهادش خطا كرده است .
ابن خلدون در تحوّل و تبدّل خلافت به سلطنت كه به دست معاويه صورت گرفت به قدرى ماهرانه و زيركانه با مقدّماتى مفصّل مطلب را دنبال مىكند كه هر شخص بدون اطلاع از واقعيّت تاريخ مىپندارد اين تحويل و تبديل ، يك امر بسيط و ضرورى و قهرى بوده است كه رخ داده است . وى پس از مقدّمه و شرحى در اين باره ، مىرسد به اينجا كه مىگويد :
چون معاويه در وقت بيرون آمدن از شام در استقبال عمر با ابَّهَت و شكوه و لباس سلطنت و لشگريان فراوان و بسيج گران با وى ملاقات كرد ، عمر اين كيفيّت را نپسنديد و گفت : اى معاويه بر روش أكاسِرَه ( سلاطين و خسروان ) بيرون آمدهاى ؟ !
معاويه گفت : اى أميرالمؤمنين ! من در مرزى هستم كه با دشمنان مواجه مىباشيم و از جهت وسايل و آرايش جنگ و جهاد ناچاريم بر ايشان مباهات و فخريّه نمائيم !
عمر ساكت شد و گفتار وى را بر خطا حمل ننمود ، چرا كه با عمر از راه مقاصد دينى استدلال كرد ، و اگر مقصود عمر ترك پادشاهى از اساس بود به چنين جوابى دربارهء پيروى و تبعيّت از طريق أكاسره و پادشاهان و اتّخاذ روش آنان قانع نمىگشت ، بلكه به كلّى معاويه را به خروج از آن منهاج و روش تحريض مىكرد .
و منظور عمر از « كِسْرَويَّت » كارهاى نكوهيدهاى بوده است كه ايرانيان در كشور دارى به كار مىبردند از قبيل باطل گرائى و ظلم و جفاكارى و انحراف از صراط مستقيم و غفلت از خدا .
و معاويه جواب داد كه مقصود از اين جاه و جلال ، كسرويّت ايرانى و امور باطلهء آنان نمىباشد ، بلكه منظور وى از اينها قدم گذاردن در صراط خداست و لهذا عمر
امام شناسى (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣١١