آنها و از آن مسائل اطلاعى نداشتند مگر آنچه عامّهء مردم از اهل كتاب مطَّلع بودهاند . و مُعْظَمِشان از حِمْيَر بودهاند آنان كه به دين يهود گرويدند . و وقتى كه اسلام آوردند باقى ماندند بر همان عقائد پيشين خود در آنچه كه متعلّق به احكام شرعيّه نبوده است كه در آنها احتياط مىنمودهاند ، مثل اخبار بَدْو خلقت و آنچه راجع به حوادث و مَلاحِم و أمثال اينها بوده است .
و آن افراد مثل كعب الاحبار ، و وهب بن مُنَبِّه و عبد الله بن سلام و امثالهم بودهاند . بر اين اساس كتب تفاسير پر و سرشار شد از منقولات و اخبارى كه نزد آنها بوده است .
در أمثال اين اغراض و امور رواياتى نقل شده است كه فقط بديشان ختم مىشود ، زيرا از زمرهء احكام نبوده است تا در صحّت آنها كه واجب است طبق آنها عمل گردد تحرِّى و تفحُّص به عمل آورده شود .
و مفسِّرين هم در أمثال اين امور تسامح نمودند و كتبشان را از اين منقولات پر كردند . « 1 »
بيان ابن خلدون در طرز ورود اسرائيليات در تفاسير
و همچنين ابن خلدون در ابتداى مقدّمهء خود در فضيلت علم تاريخ و تحقيق روشهاى آن گويد : . . . . . و بسيار اتّفاق مىافتد براى مورّخين و مفسّرين و پيشوايان علوم نقليّه كه در بيان حكايات و وقايع به غلط مىروند ، به جهت آنكه بر مجرّد نقل اعتماد مىكنند ، راست باشد يا دروغ و آن را بر اصول آن وقايع عرضه نمىدارند و با أشباه آنها مقايسه نمىنمايند ، و با معيار حكمت و وقوف بر طبايع كائنات و حاكم گردانيدن نظر و بصيرت در اخبار ، نمىسنجند . فلهذا از جادّهء حق گم مىشوند و در ميان بيابان وَهْم و غَلَط سرگشته مىمانند . « 2 »
ابن خلدون با وسعت اطلاعات و سعهء تحقيقات و تدقيقات خود ، معذلك
هامش
( 1 ) « مقدّمهء » ابن خلدون ص 439
( 2 ) « مقدّمهء » ابن خلدون ص 9 و ص 10 .