خود مملوّ ساختند . و براى ما سزاوار است پيش از آنكه متعرّض اين اتّصال شويم به طور مقدّمه سخنى را بياوريم تا در آن حقيقت پيدايش اين دولت و كيفيّت بر پا شدنش و حالى كه زعماى آنها از اوَّلين روز دعوت پيغمبر داشتهاند ، و نشستن آنها در هر كمينى از راه و طريق رسول خدا ، و إمعانشان در آزار او و بسيج جنگهاى خونين بر عليه او روشن گردد . ( تا مىرسد به اينكه مىگويد : )
قيام دولت امَوى داراى ريشههاى عميقى مىباشد كه از زمانهاى خيلى دور در عصر جاهليّت در أحشاء أعصار متمركز گرديده است . و براى هر كس كه بخواهد تاريخ اين فَتْرَت از زمان را بداند واجب است كه با نفوذ و تعمّق در تاريخ پاى نهد ، و آن را آن طور كه بوده است به صدق و راستى تصوّر نمايد ، و پس از آن صورت آشكاراى آن را براى مردم به منصّهء ظهور برساند .
اين ريشهها باز مىگردد به دشمنى و عداوت متأصّلى كه در صدور بنى اميّه نسبت به بنى هاشم قبل از اسلام متحقّق بوده است . و اين آتش شَنَآن و خصومت پيوسته ميان اين طائفه شعله ور بوده است تا زمانى كه پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم با دعوت رسالت خود ظهور نمود ، اين قوم از همهء قبايل و طوائف سريعتر به معارضه و مبارزهء او و جبهه گيرى در برابر دعوتش قيام كردند . ايشان در معارضه تعجيل نمودند و از روى حسدى كه در كانون وجودشان مشتعل بود از نشر دعوت او جلوگيرى كردند و از تبليغ رسالت او مانع شدند ، بلكه جنگهاى آتشين را بر عليه وى برافروختند . اين منع و جلوگيرى و جنگها و آزارها و شدائد به نحو مدام و متّصل ، پيوسته مستمرّ بود ميان ايشان با او حدود بيست سال ، تا شهر مكّه را به نصرت الهيّه فتح كردند
فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ
. « 1 » ، « 2 »
هامش
( 1 ) آيه 119 ، از سورهء 7 : اعراف : « پس در آنجا مغلوب شدند و با حالت ذلّت و حقارت باز گشتند . »
( 2 ) سيّد محمّد باقر خوانسارى در « روضات الجنّات » طبع اسمعيليان ج 7 ص 256 در