طور كه گفتيم : اسلامشان صحيح نبوده است . چون عمر به ولايت رسيد سهميهشان را قطع كرد و گفت : انْقَطَعَتِ الرُّشَا . « رشوه گيرى ديگر منقطع شد . » زيرا تعداد مسلمين كثرت پيدا كرده است .
ابوسفيان از مؤلّفة قلوبهم و از طلقاء بود
و الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ گروهى بودند از قريش كه در روز فتح مكّه اسلام آوردند اسلام ضعيفى .
طُلَقاء جميع طَليق است ، و آن به معنى كسى است كه در روز فتح مكّه از قريش كه مستحقّ كشته شدن بودند مع هذا بر آنها منّت گذارده و آزاد شدند . از آنان است : ابوسفيان ، سهل بن عمرو ، حُوَيْطب بن عبد العُزَّى ، معاويه و يزيد دو پسر ابوسفيان .
شعار طلقاء دربارهء محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم در ميان خودشان اين بود كه مىگفتند :
دَعُوهُ وَ قَوْمَهُ فَإنْ غَلَبَهُمْ دَخَلْنَا فِى دِينِهِ ، وَ إنْ غَلَبُوهُ كَفَوْنَا أمْرَهُ !
« واگذاريد محمد را با قوم خودش ! اگر بر آنها غلبه كرد ما در دينش داخل مىشويم ، و اگر آنها بر محمد غالب شدند قومش ما را از شرّ او و از امر او كفايت خواهند نمود ! »
ابن عباس مىگويد : گروهى نزد پيامبر مىآمدند ، اگر به ايشان چيزى عطا مىنمود اسلام را مدح مىكردند ، و اگر از آنها منع مىنمود مذمّت اسلام را مىكردند و عيبش را بر مىشمردند . از ايشان است ابوسفيان ، و عُيَيْنَة بن حِصْن ، و هر وقت نام از ابوسفيان مىبردند معاويه پسرش را هم با او ذكر مىكردند . « 1 »
أبورَيَّه پيش از اين مطالب ، مطلبى دارد راجع به أبوهُرَيْرَه كه : او متّصل بود به دولت بنى اميَّه و بنى مُعَيْط اتّصال شديد و مستحكمى . او براى اين دولت شيعه بود و در حبل و ريسمانشان هيزم جمع مىنمود ، و در سايهء قامتشان مىنشست و با تمام توان و قدرت در يارى و نصرتشان مىكوشيد ، و از همين جا نزد اين حكومت به حظوظ و صِلات و عطايائى جزيل نائل گرديد . بنى امَيَّه دو دستش را از عطاياى
هامش
( 1 ) « شيخ المضيرة ابوهريرة » طبع دوم ، ص 142 تا ص 149 .