جارى مىشود ، و همين طور هم شد .
و گفته شده است : عبد شمس و هاشم در يك شكم بودهاند ، و در وقت تولّد پيشانيهايشان به هم چسبيده بود ، و با شمشير جدا كردند . « 1 »
دشمنان سرسخت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از بنى اميه
منافرت در بين هاشم بن عَبد مَناف بن قُصىّ و بين برادرزادهاش : امَيَّة بن عبد شمس بن عبد مناف بوده است . « 2 »
مِقريزى مىگويد : اين منافرت در ميان دو طائفه استمرار داشت تا سيّد بنى هاشم : أبو القاسم محمّد بن عبد الله در مكّه قيام فرمود ، و قريش را به توحيد الله تعالى دعوت نمود ، و ترك كرد آئين جميع آنچه را كه به غير از خداوند عبادت گرديده مىشدهاند . در اين وقت براى عداوت او جماعتى از بنى اميّه هم رأى و هم داستان شدند . از ايشان است أبو احَيْحَة سعيد بن العاص بن امَيَّة ، « 3 » و از ايشان است عَقَبةُ بن أبى مُعَيْط ، و حَكَم بن أبى العاص بن امَيَّة . و او رسول خدا را آزار مىكرد ، در هنگامى كه رسول خدا در حجرههاى زنانش بود سر مىكشيد و چشمچرانى مىكرد . و پيامبر راجع به او فرمود : « مَنْ عَذِيرِى مِنْ هَذَا الْوَزَغَةِ ! لَوْ أدْرَكْتُهُ لَفَقَأْتُ عَيْنَهُ » .
« كيست آن كه حقّ مرا از اين وَزَغ بگيرد و در مقام دفاع و پذيرش عذر من در برابر او قيام نمايد ؟ ! اگر من دستم به او مىرسيد چشمش را از كاسه بيرون مىآوردم ! »
پس از اين جريان رسول خدا او را و فرزندانش را لعن كرد ، و او را از شهر مدينه تبعيد كرد . حَكَم در تمام زمان حيات رسول خدا و خلافت أبو بكر و عمر از مدينه
هامش
( 1 ) اين مطلب را مقريزى در ص 6 بيان كرده است و در آخرش گفته است : بعضى از عرب گفتند : چرا با درهم ( پول سفيد ) آنها را از هم جدا نكردند . در اين صورت پيوسته شمشير در ميانشان و اولادشان الى الأبد برقرار خواهد بود .
( 2 ) أبو ريَّه گويد : كسى كه مىخواهد به اين منافرت معرفت پيدا نمايد ، آن را در كتاب مقريزى جستجو نمايد .
( 3 ) مقريزى در ص 11 گويد تا آنكه وى در حال كفرش به خدا و به رسول خدا در اول سال از هجرت و يا در سال دوم بمرد و هلاك شد با وجود محادّهء او با خدا و با رسول خدا .