تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
احزاب . آن كس كه با رسول خدا در روز احد جنگ كرد ، و از برگزيدگان اصحاب هفتاد تن از مهاجر و أنصار را كشت كه از آنان است حمزه عموى پيغمبر . و با رسول خدا نيز در روز جنگ خندق كارزار نمود . او پيوسته با خدا و با رسول خدا در دشمنى سخت و حادّ مىگذرانيد تا رسول خدا براى فتح مكّه حركت نمود . عباس بن عبد المطلّب وى را رديف خود نشانده - چون در جاهليّت صديق و نديم و همدم او بود - و به حضور رسول خدا آورد و از رسول خدا در هنگام ورودش درخواست كرد تا وى را امان بخشد ! همين كه رسول خدا چشمش به دو افتاد به او گفت : وَيْلَكَ يَا أبَا سُفْيَانَ ! أ لَمْ يَأنِ لَكَ أنْ تَعْلَمَ أنْ لَا إلَهَ إلَّا اللهُ ؟ ! « اى واى بر تو اى ابو سفيان ! آيا هنوز زمان آن براى تو نرسيده است كه بدانى جز الله معبودى نيست ؟ ! » أبو سفيان گفت : بِأبِى أنْتَ وَ امِّى ، مَا أوْصَلَكَ وَ أجْمَلَكَ وَ أكْرَمَكَ ! وَ اللهِ لَقَدْ ظَنَنْتُ أنَّهُ لَوْ كَانَ مَعَ اللهِ غَيْرُهُ لَقَدْ أغْنَى عَنِّى شَيْئاً ! « پدرم و مادرم به قربانت شود ، چقدر تو پيوندت قوى است ، و چقدر خوشرفتارى ، و چقدر تو كريم و بزرگوار هستى ! سوگند به خدا دانستم كه اگر هر آينه با خدا چيز دگرى وجود داشت آن چيز در امروز قدرى به درد من مىرسيد ! » حضرت فرمود : يَا أبَا سُفْيَان ! أَ لَمْ يَأنِ لَكَ أنْ تَعْلَم أنِّى رَسُولُ اللهِ ؟ ! « اى أبو سفيان ! آيا هنوز موقع آن براى تو نرسيده است كه بدانى من پيامبر خدا هستم ؟ ! » أبو سفيان گفت : أمّا هَذِهِ فَفِى النَّفْسِ مِنْهَا شَىْءٌ ! « امَّا در اين موضوع در نفس من خلجانى هست ! »
هامش
على بن عبد الله بن عباس را با شلّاقها زدند به جهت آنكه دختر عمويش : دختر عبد الله بن جعفر را كه سابقاً زوجهء عبد الملك بن مروان بود به تزويج خود درآورده بود .