و بازگشت معنى آن بدين صورت مىگردد كه : كسانى كه ايمان آوردهاند ، زمانى كه بر ايمانشان ثبات ورزند و استقامت نمايند ، خداوند آنان را در دنيا و آخرت بر قول ثابت نگاه مىدارد . و اگر تثبيت خدائى نبود ثبات خودشان ارزشى نداشت و منفعتى بدانها نمىبخشيد .
بنابر اين مرجع همهء امور به سوى خداست . و على هذا گفتار خداوند كه مىگويد :
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ
در باب هدايت موازن گفتار اوست :
فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ
( آيه 5 ، از سورهء 61 : صَفّ ) « چون بنى اسرائيل از راه درست انحراف پيدا كردند خداوند دلهايشان را منحرف گردانيد » در باب ضلالت .
مگر اينكه ميان اين دو باب فرقى موجود است ، و آن اين است كه هدايت از جانب خداوند سبحانه شروع مىشود و بر آن هدايت بنده مترتّب مىگردد . اما ضلالت از بنده به واسطهء سوء اختيار او شروع مىشود و خداوند جزاى آن را ضلالت بر روى ضلالت مىدهد ، همانطور كه گفته است : وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إلَّا الْفَاسِقِينَ . ( آيه 26 ، از سورهء 2 : بقره ) . « ( خداوند با مثلى كه مىزند بسيارى را به واسطهء آن گمراه مىكند و بسيارى را به واسطهء آن هدايت مىكند ) و گمراه نمىكند به واسطهء آن مگر فاسقان را . »
و آيات وارده در قرآن تكاثر دارد در اينكه هدايت از جانب خداوند سبحانه مىباشد و أحدى غير از خدا در آن دخالتى ندارد . « 1 »
بارى يكى از مصاديق أعظم شجرهء خبيثه ، طائفهء بنى اميّه هستند كه در قرآن كريم از آن نيز به شجرهء ملعونه نام برده شده است . شيخ محمود أبو رَيَّه در اين باره مىگويد :
ريشهء اختلاف بنى اميه با بنى هاشم
« اما اختلاف ريشه دار كه ميان بنى اميّه و بنى هاشم در عصر جاهليّت بوده است ،
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 12 ، ص 51 و ص 52 .