تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
است » مورد توجّه قرار گيرد . معنى اين امر به عقيده اينجانب چشمه‌اى است بى نهايت و ابدى از معانى و حقايق . در حقيقت تِرْياق قاطعى است در برابر هر گونه سموم ( سوسيا ليزاسيون ) و ( ماتريا ليزاسيون ) و عامّه پسند كردن اصل و حقيقت معنوى ، و همچنين تِرياقى است ضدّ آنچه در صدر مقاله ابراز گرديد . به عقيدهء حقير حقيقت غيبت ، اساس و بنيان اصيل سازمان جامعهء اسلامى است و بايد به منزلهء پايگاه معنوى غيبى تلقّى گردد و از هر گونه تبديل و تحوّل و تجسّم به صور مادّى و اجتماعى در سازمانهاى اجتماعى ، مصون و محفوظ بماند . به همان گونه حقيقت مزبور ترياق پديدهء كليسا ( روحانيّت ) در مغرب زمين محسوب مىشود ، و تمايل آن از جهت تظاهر و تجسّم اجتماعى حقيقت الهى در اجتماع و كليّهء عواقبى كه چنين طرز فكر در بر دارد صورت پذير مىگردد ، به همان نسبت مىتواند براى رفع تشويش و نگرانى و حلّ مشكلى كه براى همكار و دوست اردنى ما طرح گرديده بشود . زيرا كه او نيز اسلام را اختلاط و ابهام « مذهب و جامعه » تلقّى نموده است . به نظر اينجانب غيبت متضمّن حقيقت چنان روشنى است كه هرگز اجازهء چنين ابهام و اغتشاش فكرى را نمىدهد و مىتواند تنها علاج چنين تشويش و درهم ريختگى - اگر پيش آمد - محسوب شود . به نظر اينجانب « معنويّت اسلام » تنها با « تشيّع » قابل حيات و دوام و تقويت مىباشد ، و اين معنى در برابر هر گونه تحوّل و تغييرى كه جوامع اسلامى دستخوش آن باشند استقامت خواهد كرد .

رابطهء حقيقى امام زمان با حيات معنوى

ج ) « امام زمان » . مفهوم اعلائى است كه مكمّل مفهوم غيبت مىباشد ، ولى كاملًا مرتبط به شخصيّت امام غائب است ، اينجانب مفهوم « امام غائب » را با روح غربى خودم به نحو تازه و بكرى احساس و ادراك مىكنم و چنين به تفكّر و دلم الهام مىشود كه رابطهء حقيقى آن را با حيات معنوى بشر وابسته مىدانم . گوئى اين رابطه در خاطر من جائى حقيقى گرفته است ، به منزلهء يك دستور العمل باطنى و معنوى