تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
چنين طرز بيانى ، ديگر چيزى جز گذشته باقى نمىماند . و مقصود ما از مكتب « اصالت اجتماعيّات » مكتبى است كه تمام فلسفه را به وسيلهء ساختمان اجتماعى كه در دامن آن اين فلسفه به وجود آمده است ، بيان مىنمايد . اگر صور معنوى فقط « ساختمان فوقانى » يك لحظهء تاريخى يا يك بنياد اجتماعى باشد طبعاً ديگر ارزش معرفتى نداشته و ما را به حال لَاأدْرِيُّون در مىآورد . مىخواهم متذكّر گردم كه من تحقيقى دربارهء يك انتقاد جالبى از مفهوم زمان به وسيلهء « علاء الدَّولة سِمنانى » منتشر ساخته‌ام . سمنانى دربارهء آيه « سَنُرِيهِمْ آياتِنَا . . . » بين زمان أنفسى و زمان آفاقى ، امتياز قائل مىگردد . اگر از اشارات مشابه به گفتار اين عارف بزرگ پيروى نموده و از آن استفاده نمائيم ، مىتوانيم با سفسطه‌اى كه « ترقّى » را با « سُنَّت دينى » متقابل و متضادّ مىداند مواجه گرديم . زيرا اين سفسطه ، اين دو مفهوم را تغيير داده و در يك سطح قرار مىدهد ، در حالى كه مربوط به مراتب مختلفند . لكن شكّ نيست كه يكى از مفاهيم « سُنَّت دينى » خود مسؤول اين تسطيح مىباشد . * * * 2 ) تركيب‌هاى ممتنع . بى شك به دليل اين تسطيح كه اين فرد اردنى بدون انتقاد پذيرفته است ، خود را در مقابل يك تركيب و امتزاج غير ممكن مشاهده مىنمايد . به قول وى : « مانند تمام برادران عرب و مسلمان خود هنگامى كه به تفكّر مىپردازيم ، در يك داستان ستمگر و بيرحمى زندگى مىكنيم . آيا ممكن است خداوند را از بين نبرد درحالىكه سعى مىكنيم دين را از يك نظم اجتماعى كه محكوم به ترقّى فنّى و علمى جديد است ، جدا سازيم ؟ در اسلام دين و اجتماع با يكديگر آميخته‌اند ، و وجود هر يك مستلزم وجود ديگرى است . و فقط به وسيلهء اتّحاد غير قابل انفكاك با ديگرى داراى هستى است . آيا ممكن است خود را متجدّد سازيم بدون اينكه خود را لعنت نموده باشيم ؟ »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 247 | السيد محمد حسين الطهراني