تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
جمهورى خواهان إفراطى بوده‌اند ، يعنى آنان كه « لوئى شانزدهم » امپراطور فرانسه را به قتل رساندند ، مقايسه مىنمايد . شكّى نيست كه معنى امپراطور در فرانسه از قديم الايّام بر روى مفهوم « حلول » نهاده شده بود . بدين معنى كه امپراطور « تقديس يافتهء خداوند » بود و در شخص وى حلول الُوهيَّت در جامعهء انسانى انجام مىپذيرفت . كافى است كه رسائل « سَنْ ژُوسْتْ
Saint just
» را بخوانيم تا ببينيم چگونه اعضاى شوراى ملّى فرانسه ، كاملًا بر اين امر واقف بودند . مرگ امپراطور در واقع انقطاع اين حلول الُوهيَّت در جامعه محسوب مىگشت . لكن نمىتوان بدين طريق تفكّر نمود بدون اينكه از تعريفهاى رسمى شوراهاى دينى مسيحى بعد از قرن چهارم كه دو طبع « لاهوت » و « ناسوت » را در شخص انسان الوهى يا حضرت مسيح عليه السلام يكى مىدانند ، استفاده به عمل آمده باشد . اين طريقى است كه اسلام هميشه در مقابل آن ايستاده است . اگر بتوان نشان داد چگونه تحقير و دنيوى ساختن يك مفهوم مذهبى ، منجر به يك مصيبت عظيم مىگردد ، مىتوان پرسيد كه أوَّلًا آيا اين خطر از ابتدا در خود مفهوم وجود نداشته ؟ و ثانياً آنان كه از آغاز بدين مفهوم اعتقاد نداشته‌اند ، آيا بايد مخالف انتظار بدان سر فرود آورند ، يا با آن مواجه گرديده و عليه آن مبارزه نمايند ؟ با بيان مطلب به صورت اختصار مىگوئيم كه « امام‌شناسى شيعه »
" L'imamologie shi'ite "
در اين جا مىتواند مورد تفكّر و تعمّق قرار گيرد ، زيرا آيا اين نظر شيعه صراط مستقيم بين « وحدت بينى انتزاعى اسلام سنِّى » و « حُلوليَّت كليساهاى رسمى مسيحى » نيست ؟ به علماى روحانى جوان شيعهء عهد معاصر مىتوان زمينهء پر ثمرى را براى تحقيق پيشنهاد كرد : مطالعهء نوشته‌هاى غربىها دربارهء تاريخ عقايد كليساها و تأييد اين امر كه « امام‌شناسى » با همان مسائلى مواجه شد كه مسيحيّت در مقابل خود يافت ، لكن اين مسائل را به نحوى حلّ نمود كه كاملًا با طريق رسمى كليساها