اصيل و گفتار معيوب محسوب داشتند ، عيناً به مثابه همان عملى كه با جدَّش رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نمودند بدون كم و زياد .
و از فرآوردهها و نتيجههاى اين فَترت آن بود كه : به واسطهء تقارن و مرافقت با آن حركات فكريّه ، مذهب اسلام در عقائد و تفسير و أخلاق و فقه و اصول فقه بر نهج حقيقت صافيه بدون غِلّ و غِش شناخته گرديد ، و تشيّع در محدودهء علمى خودش چه در اصول و چه در فروع جريان پيدا كرد .
مذهب در آن هنگام نياز مبرمى به اين تَنَفُّس جانفزا و آزادى رهابخش داشت ، كه با وجود امام مصادف گشت . چرا كه اگر فرصت اجازه مىداد و امام موجود نبود ، و يا امام موجود بود و فرصت اجازه نمىداد ، و اگر هر دو تاى اين امر ، متحقّق مىشد و امّا آن حركات فكريّه در آن أحيان پديدار نمىگرديد ، ابداً براى ما امكان نداشت كه اين ميراث گرانسنگ در علوم مختلفهء اسلاميّه بالاخصّ در علم فقه پديد آيد .
بلكه ابداً اين تقارب و نزديكى را كه امروز در ميان شيعه و سنَّت مشاهده مىنمائيم در اصول دين و مبادى تشريع ، وجود پيدا نمىنمود ، بنابر اين فضيلت در استقلال مذهب و تركيز آن به طورى كه امروز ملاحظه مىشود بر مىگردد به امام صادق پس از آنكه ظروف و امكانات مساعدت كردند و راههاى وصول بدين مرام ممَهَّد شدند .
از اينجاست كه بر شيعه ، لفظ جَعْفرىّ ، و بر فقهشان فقه جعفرى اطلاق مىشود .
آرى ما ايمان داريم و بر ذمّه و عهد خود نهادهايم كه هر كداميك از أئمّهء اثنا عشر در نزدشان علم كتاب و علم به سُنَّت رسول الله به طور كامل متحقّق مىباشد . و آن امام أعلم اهل زمان خود است به طور اطلاق . امّا علم به تنهائى كافى نيست كه سبب نشر و گسترشش را خودش فراهم بياورد مادامىكه عوامل ديگرى آن را همراهى نكنند .
پيدايش امكان نشر علم براى امام صادق عليه السلام
آنچه امام صادق را كمك كرد براى آنكه علوم و معارفش را پخش كند ، و در عالم