و از عَمْرو بن أبى المِقْدام روايت است كه وى گفته است : من هرگاه به جعفر بن محمد عليهما السلام نظر مىنمودم مىدانستم كه او از سلالهء پيغمبران مىباشد .
و از صالح بن اسْود روايت است كه او گفته است : شنيدم از جعفر بن محمد عليهما السلام كه مىگفت : سَلُونِى قَبْلَ أنْ تَفْقِدُونِى ، فَإنَّهُ لَا يُحَدِّثُكُمْ أحَدٌ بَعْدِى بِمِثْلِ حَدِيثِى « 1 » « بپرسيد از من پيش از آنكه مرا نيابيد ، زيرا تحقيقاً هيچ كس پس از من به مانند من براى شما حديث نخواهد گفت . »
علَّامهء جليل : شيخ محمد حسين مُظَفَّر گفته است : تنها فقهاى شيعه عيال و جيره خوار خوان علوم وى نمىباشند ، بلكه بسيارى از فقيهان معاصر او از اهل سنَّت علم فقه را از او اخذ كردهاند : أمثال مالك و ابوحنيفه و سُفْيانَيْن ( سفيان ثَوْرى و سفيان بن عُيَيْنَه ) و ايّوب و غيرهم به طورى كه در بابش خواهى دانست . بلكه ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغة » ( ج 1 ص 6 ) فقه جميع مذاهب اربعه را به وى ارجاع داده است .
افتخار ابو حنيفه به شاگردى امام صادق عليه السلام
و اين است آلوسى كه در « مختصر تُحْفة اثنى عشريّه » « 2 » ( ص 8 ) گفته است : و اين
هامش
مصر شد و از آنجا با سمت استادى بيرون گرديد . او در تاريخ رجال تصانيف بسيارى نموده است از جمله « تذكرة الحفاظ » ، و « ميزان الاعتدال » ، و « تجريد أسماء الصّحابة » . وى در سنهء 748 هجريّه فوت نموده است .
( 1 ) « رياض السّالكين » ، طبع سنگى ص 8 . و از طبع جامعة المدرّسين قم ج 1 ص 71 تا 73 و مصدر حديث اخير ، « كشف الغمّة » ج 2 ، ص 155 مىباشد .
( 2 ) بايد دانست : كتبى در پايان قرن دوازدهم هجريّه در هند به زبان پارسى توسّط علماء سنّى مذهبشان به رشتهء تحرير درآمد كه به فوريّت علماء شيعه مذهب هند نيز در ردّ و جواب آنها به زبان پارسى با إفادات علميّه و تحقيقات رشيقه و عميقهء خويشتن بطلانشان را بر ملا كرده و خاكستر آن اتّهامات به شيعيان را به باد فنا دادهاند . يكى از آن كتب « منتهى الكلام » ملقَّب به « تنبيهات اهل الخَوْض لاعْتِرَاضِهِمْ عَلَى حديث الْحَوضِ » مىباشد كه يك بار در سنهء 1250 هجريّه و بار دگر در سنهء 1282 مجدّداً به طبع رسيده است . و مؤلّفش حيدر على فيضآبادى مىباشد .