فَنَفَعَ اللهُ بِهَا النَّاسَ فَشَرِبُوا وَ سَقَوْا وَ زَرَعُوا .
وَ أصَابَ مِنْهَا طَائفَةً اخْرَى إنَّمَا هِىَ قِيعَانٌ لَا تُمْسِكُ مَاءً وَ لَا تُنْبِتُ كَلاءً . فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقِهَ فِى دِينِ اللهِ وَ نَفَعَهُ مَا بَعَثَنِى اللهُ بِهِ فَعَلِمَ وَ عَلَّمَ ؛ وَ مَثَلُ مَنْ لَمْ يَرْفَعْ بِذَلِكَ رَأساً وَ لَمْ يَقْبَلْ هُدَى اللهِ الَّذِى ارْسِلْت بِهِ « 1 » .
« مثال هدايت و علمى كه خداوند مرا به آن مبعوث گردانيده است مثال باران بسيارى مىباشد كه به زمين مىرسد . مقدارى از آن زمين داراى رشد و قوّت و استعداد است پس آب را در خود و با خود ممزوج مىكند ، و گياهان و علف فراوان مىروياند . و مقدارى از آن زمين ، زمين خشك و سخت است ، آب را بر روى خود نگه مىدارد و بنابراين خداوند به واسطهء آن زمين به مردم منفعت مىرساند . مردم از آب جمعشدهء بر روى زمين مىآشامند ، و آب مىدهند ، و زراعت مىنمايند .
و آن باران به قسمتى از زمينهاى ديگر اصابت مىكند كه زمين رِخْوه و سست و بدون استعداد يعنى لم يزرع مىباشند . اين زمينها نه آب را بر روى خود حفظ مىنمايند و نه گياهى مىرويانند . و اين مثل مثال كسى است كه در دين خدا تفقّه كند و آنچه كه خداوند مرا به آن مبعوث گردانيده است به وى نفع بخشد پس خودش بداند و از علمش به ديگران تعليم كند . و مثال كسى است كه أصلًا از آن علم و هدايت من رفعتى در خود به وجود نياورده و از هدايت خداوندى كه خدا مرا بدان ارسال فرموده است چيزى را نپذيرفته باشد . »
بارى تفسير بَلَد طَيِّب به علم و هدايت پيامبر و امام ، و تفسير اصلاح زمين بعد از آمدن رسول و امام و أمثال اينها از معانى تأويليّهء آيات مباركات نمىباشد ، بلكه مفاد عمل به ظهور و بيان معانى ظاهريّهء قرآن كريم است . زيرا معنى زمين پاك و مستعد ، و مفاد افساد در زمين پس از اصلاح آن همان معنائى مىباشد كه در بَدْو امر دستگير انسان مىشود و به ذهن تبادر مىيابد ، و نيازى به كشاندن معنى ظاهر به باطن
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 8 ، ص 164 و ص 165 و ص 177 و ص 178 .