و تجربى رابطه ندارد .
در صورتى كه جعفر صادق يك دانشمند تجربى بود ، و اوَّلين كسى است كه در اسلام تئورى را با عمل توأم كرد ، و يك نظريّهء فيزيكى و شيميائى را نمىپذيرفت مگر اينكه خود او از راه آزمايش به صحّت آن نظريّه پى برده باشد .
يك دانشمند تجربى از نوع دانشمندان فيزيكى و شيميائى امروزى كه جعفر صادق در دنياى اسلام از آنها بود به عرفان توجّه ندارد . چون عرفان چيزى است كه با آزمايش فيزيكى و شيميائى نمىتوان آن را سنجيد ، و حالى است كه به دست نمىآيد مگر بعد از مدّتى طولانى با تلقين به نفس .
جعفر صادق كه اوَّلين دانشمند واقعى فيزيكى و شيميائى در دنياى اسلامى بوده است ، به قاعده ، نبايستى علاقه به عرفان داشته باشد ، ولى طورى علاقمند به عرفان بوده ، كه « زَمَخْشرى » دانشمند معروف در كتاب مشهورش « رَبيع الأبرار » بعد از يك تجليل فوقالعاده از پايهء علمى جعفر صادق او را پيش قدم عرفان مىداند .
نويسندهء كتاب « تَذْكِرة الاولياء » هم كه مىدانيم « عَطَّار » عارف معروف است جعفر صادق را از پيشقدمان اوَّليهء عرفان مىداند . امَّا ارزش نوشتهء زمخشرى از لحاظ تاريخى بيش از ارزش نوشتهء عطّار مىباشد . چون علاوه بر اينكه بعضى از روايات « تذكرة الاولياء » از لحاظ تاريخ وقوع منظّم نيست « 1 » ، نويسندهء آن كتاب در حال جذبه مشغول نويسندگى بوده است . او عاشق عرفان بوده و بدون اينكه متوجّه باشد در مورد بعضى از آنها غلوّ كرده است .
ازاينجهت مىگوئيم كه متوجّه غلوّ خود نبوده كه هر گاه متوجّه مىگرديد غلوّ نمىكرد ، براى اينكه مىدانست كه مبالغه از ارزش كلام مىكاهد ، و اگر در تاريخ ، مبالغه راه پيدا كند ، نمىتوان آن را تاريخ دانست . قلمى كه در دست زمخشرى بود
هامش
( 1 ) « لزوم منظم بودن وقايع از لحاظ تاريخ وقوع » را به اصطلاح لاتين كرونولوژى گويند ، و يكى از معيارهاى مهم تشخيص صحّت و سقم بيان وقايع تاريخى است .