يعنى پيش از نزول باران . و در آن استعارهء تخييليّه است به تشبيه كردن باران به انسان غائبى كه اهل و عيال او انتظار قدومش را دارند ، و او مىآيد و در برابرش بشيرى است كه به قدومش بشارت مىدهد .
و معنى إقْلال حمل است ، و سَحَاب و سَحَابَة ، غَمَام و غَمامَه است مانند تَمْر و تَمْرَة . و سنگين بودن ابر به اعتبار حمل آب سنگين است . و « لِبَلَدِ مَيِّتٍ » يعنى به جهت بلد ميّت يا به سوى بلد ميّت . و بقيّهء فقرات آيه ظاهر است ( و نيازى به تفسير ندارد ) .
و مَساق اين آيه استدلال است از زنده شدن زمين بر جواز زنده شدن مردگان ، زيرا هر دو مسأله از نوع واحد مىباشد . وَ حُكْمُ الامْثَالِ فِى مَا يَجُوزُ وَ مَا لَا يَجُوزُ وَاحِدٌ » « 1 » به علّت آنكه زنده شدن كسانى كه مرگ بر آنان عارض شده است عبارت از نوپديد آوردن چيزى كه از اصلش منعدم و نابود شده است نمىباشد ، چون نفوسشان و ارواحشان باقى و محفوظ است و اگرچه أبدانشان تغيير كرده است ، همچنان كه نباتات هم در زمستان آنچه در ظاهر زمين دارند تغيير مىكند ، اما اصل آنها كه روح زندهء نباتى است ، و از نشو و نما باز ايستاده است باقى مىماند ، و پس از آن در بهار ، حيات فعّاله و روح نشو و نما بدان بازگشت مىنمايد .
همين طور خداوند مردگان را بيرون مىآورد . بنابراين احياء مردگان در حشر كُلِّى در روز قيامت و بعث نيست مگر مثل احياء زمين مرده در بعث جزئى آن كه پس از هر سال عود مىكند .
و از براى اين گفتار ما تتمّهاى است كه انشاء الله تعالى در جاى دگر از آن بحث خواهد شد .
و در كلام خداى تعالى :
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ
تا آخر آيه « نَكِد » به
هامش
( 1 ) اين عبارت قاعدهاى است فلسفى و مُفادش آن است كه : چيزهائى كه مثل و مانند يكديگرند ، در احكام مثبته و منفيّه كه بر آنها مترتّب مىگردد يكسان هستند .