و گرنه در سير و نظام دگرگونى پيدا مىشد « 1 » .
و يك بار هِشام بن حَكم از وى مىپرسد : مَا الدَّلِيلُ عَلَى أنَّ اللهَ تعَالَى واحدٌ ؟ ! فَيَقُولُ عليه السلام : اتِّصَالُ التَّدْبِيرِ ، وَ تمَامُ الصُّنْعِ « 2 »
« دليل بر اين كه خداوند تعالى يگانه مىباشد كدام است ؟ !
حضرت مىفرمايد : متّصل بودن رشتهء تدبير امور ، و تماميّت كارگاه آفرينش . »
مظفّر گويد : هر يك از اين دو عنوان ، مىتوانند به تنهائى دليل براى توحيد قرار گيرند . چرا كه اگر مُدَبِّر دو تا يا بيشتر باشند اختلاف ميان آنها سبب حدوث فَترت و يا پيدايش تضارب و تصادم خواهد گشت . بنابراين تدبيرْ متّصل و تقديرْ هميشگى نخواهد بود ، همانطور كه تماميَّت خلقت و كمال آفرينش نيز شاهدى ديگر براى
هامش
( 1 ) نظير اين ادلّهء موجزهء قاطعه در كلام حضرت مولى الموالى أمير المؤمنين عليه السلام يافت مىشود : در « بحار الانوار » ، ج 3 ص 55 از « جامع الاخبار » روايت كرده است كه : چون از أمير المؤمنين عليه السلام از اثبات صانع سؤال شد ، فرمود : الْبَعْرَةُ تَدُلُّ على البَعِيرِ ، وَ الرَّوثَةُ تَدُلّ على الحَميرِ ، و آثَارُ الْقَدَمِ تَدُلُّ على المسيرِ . فَهَيْكَلٌ عِلْوِىٌّ بهذه اللّطافةِ ، وَ مَركَزٌ سِفْلِىُّ بهذه الكَثَافَة كيف لا يَدُلَّان على اللَّطيف الخَبير ؟ ! ( « پشك شتر دلالت بر شتر مىكند ، و پشك خر دلالت بر خر ، و نشانههاى پاى آدمى دلالت بر سير آدمى ، پس چگونه اين هيكل و پيكر آسمانى بدين لطافت ، و اين مركز پست و پائين زيرين بدين كثافت ، دلالت بر خداوند لطيف خبير نمىكنند ؟ ! » و نيز از « جامع الاخبار » از أمير المؤمنين عليه السلام روايت مىكند كه هنگامى كه از وى سؤال نمودند : دليل براى اثبات صانع چه چيز مىتواند بوده باشد ؟ فرمود : ثلاثةُ أشياء : تحويل الحال ، و ضعفُ الاركان ، و نقض الهِمَّة . « سه چيز : تغيير و تبديل حالات انسان ، و سستى اركان و اعضاء بدن ، و از ميان رفتن عزم و قصد و همّت انسان بر بجاى آوردن چيزى ! » و أيضاً مشابه اين خبر را در ايجاز و افادهء معنى تمام در « بحار الانوار » ج 3 ص 36 از « توحيد » صدوق ، و « أمالى » صدوق ، و « عيون » صدوق با سند متّصل خود از حضرت ابو الحسن على بن موسى الرّضا عليهما السلام روايت كرده است كه : مردى بر وى وارد شد و گفت : يا بن رسول الله ! دليل بر حدوث عالم چيست ؟ ! حضرت فرمود : أنت لم تَكُن ثمّ كنت ، و قد علمت أنّك لم تكوِّن نفسك و لا كَوَّنك من هو مثلك ! « تو نبودى و سپس بود شدى در حالى كه تو مىدانى : خودت را بود نكردى ، و تو را بود نكرده است كسى كه همچون تو مىباشد ! » .
( 2 ) - « توحيد صدوق » ، باب ردّ بر ثنويّه و زنادقه ، ص 243 .