تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
دارد ، و من تحقيقاً كلام تو را تصديق نمودم كه همگى اشياء ، ساخته شده و مصنوع مىباشند ، و ليكن من نمىدانم شايد هليله و جميع اشياء ديگر خودشان سازندهء خودشان باشند ! سپس امام صادق عليه السلام براى وى اثبات نمود كه آن محال است ، و حتماً سازندهء آنها غير از خودشان مىباشد . به علَّت آنكه اشياء مسبوق به عدم هستند ، « 1 » يعنى نبودند و سپس بود شدند ، و به علّت آنكه اين گونه ساختمان دلالت دارد بر آنكه سازنده‌اش حكيم و عالم است - إلى غير ذلك از براهين . و پس از آن پيوسته وى را در مناظره و مباحثه سير مىدادند ، و محور گفتار همان هليله بود تا آنكه دليل و برهان حضرت وى را مُعترف و مُقرّ به صانع واحد كرد بعد از آنكه رشتهء سخن آن دو نفر در بحث به علم نجوم و منجّمين كشيده گشت .
هامش
( 1 ) حضرت بحث را دنبال مىنمايند تا مىرسند به اينجا كه : چگونه او چرا آن هليله خودش را مفضول ( پست‌تر از چيزهاى ديگر ) و مأكول و تلخ و زشت ساخته است به گونه‌اى كه نه بهاء و طراوت دارد و نه آب و رنگى ؟ طبيب هندى گفت : به سبب آنكه آن هليله قوّت و قدرتى ندارد بر اينكه خودش را بسازد مگر همانطور كه ساخته است ، و يا اينكه خود را نساخته مگر همانطور كه دلخواهش بوده است . من به او گفتم : اينك تو بر گفتار باطلت اصرار و ابرام مىورزى بگو ببينم : چه موقع خود را آفريد و تدبير ساختمان وجودى و ماهوى خود را نمود ؟ ! آيا پيش از آنكه لباس هستى و وجود در بر كرده باشد يا بعد از آنكه به وجود آمده بود ؟ ! اگر اعتقادت چنان است كه هليله پس از آنكه موجود شد خود را ايجاد نمود ، پس اين كلام از روشن‌ترين محالات مىباشد ! چگونه آن هليله موجود و ساخته شده بود و سپس خود را بار ديگر موجود كرد و ساخت ؟ ! مصير و غايت سخن تو به اينجا منتهى مىگردد كه هليله دو بار موجود و ساخته شده است . و اگر اعتقادت چنين باشد كه هليله پيش از آنكه به وجود آيد خود را ايجاد كرده و تدبير سازمان وجودى خود را كرده است پس اين كلام از واضح‌ترين باطلها و آشكاراترين دروغها مىباشد . چرا كه هليله قبل از آنكه بوده باشد چيزى نبوده است پس چگونه لا شىء به وجود مىآورد شىء را ؟ ! چگونه تو معيوب مىدارى گفتار مرا كه : شىء به وجود مىآورد لا شىء را ، و گفتار خودت را معيوب نمىدارى كه : لا شىء به وجود مىآورد لا شىء را ؟ ! بنگر كه كدام يك از دو گفتار به حق سزاوارتر است ؟ ! ( « بحار الانوار » ، طبع حروفى ، ج 3 ، ص 158 )