آنچه كه حواسِ من ادراك ننموده است ؟ !
من گفتم : از ناحيهء همين هليلهات !
او گفت : در اين صورت اين بهتر و گوياتر حجّت را اثبات مىنمايد ، زيرا هليله جزء ادويهء علم پزشكى مىباشد كه من اذعان « 1 » به معرفتش دارم !
پس از آن حضرت امام صادق عليه السلام شروع كردند در القاء مسائلى كه اختصاص به هليله داشت از كيفيّت پيدايشش ، و از وجود امثالش در دنيا ، و آن طبيب با مكر و حيله در جواب از پاسخ درست شانه تهى مىنمود از ترس آنكه مبادا ملتزم گردد كه آن هليله مصنوع مىباشد و وجودش دلالت بر خداوند صانع دارد . بحث تا به جائى منتهى گشت كه امام او را ملزم كردند به آنچه كه ابداً چارهاى از اعتراف به آن نداشت ، و آن اين بود كه آن هليله لا بدّ از درختى بيرون آمده است .
تشريح امام صادق عليه السلام از دانهء هليله و اقرار مخالف
در اينجا امام عليه السلام به او گفتند :
أ رَأيْتَ الإهْلِيَلَجَةَ قَبْلَ أنْ تَعْقِدَ ؟ ! إذْ هِىَ فِى قَمِعِهَا « 2 » مَاءٌ بِغَيْرِ نَوَاةٍ ، وَ لَا لَحْمٍ ، وَ لَا قِشْرٍ ، وَ لَا لَوْنٍ ، وَ لَا طَعْمٍ ، وَ لَا شِدَّةٍ ؟ !
قال : نَعَمْ .
هامش
( 1 ) در تعليقهء ص 155 از ج 3 « بحار » گويد : در بعضى از نسخهها اين طور آمده است : لانّها من أداة الطّبّ الّذى أدّعى معرفته . يعنى به جاى « اذعان » « ادعا » آمده است
( 2 ) - مجلسى در شرح اين عبارت ( « بحار الانوار » ج 3 ص 159 ) گويد : قوله عليه السلام فى قمعها ، فيروزآبادى گفته است : القَمَع با حركت فتحهء ميم عبارت است از دانهء جوش كه در ته پلكهاى چشم بيرون مىآيد ، و گفته است : القَمِع با فتحه و كسره ، و نيز در بر وزن عِنَب ( يعنى بالعكس ) عبارت است از آنچه به تَهِ خرما و نحو آن چسبيده است . انتهى . و بر هر دو تقدير استعاره است براى آنچه كه بَدواً در درخت هليله همين كه مىخواهد دانه ببندد پيدا مىشود يعنى پوست نازك و كوچكى كه در آن آب مىباشد . و تعبير اوّل بليغتر است . و در آنجا كه امام مىفرمايد : غير مجموع بجسم و قَمِع و تفصيل معنيش آن است كه : آيا معقول مىباشد به آن چيزى زياد شود بدون آنكه جسمى از خارج بدان ضميمه گردد يا قَمِعى ديگر مثل آن ، يا به غير قمع آن يعنى قلع و تفصيل آن - يعنى تفريق آن - تا آنكه داخل بشود در آن چيزى و يا ضميمه گردد آن به چيزى ) .