تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
او گفت : نه ! من گفتم : پس بنابراين از كجا مىدانى ، شايد آن كس كه قلبت انكار مىنمايد در بعضى از اين نواحى باشد كه حواسِّ تو إدراك نكرده است ، و علم تو بدان احاطه ننموده است ؟ ! او گفت : نمىدانم ! احتمال دارد در برخى از آنجاها كه ذكر نموده‌اى مدَبِّرى باشد ، و احتمال دارد در هيچ كدام از آن نواحى مُدَبِّرى نباشد ! مظفّر گويد : چه بسا از كلام امام صادق عليه السلام در اينجا توهّم شود كه : إشعار به تجسيم ( جسميّت خدا ) دارد ، زيرا وى جايز دانسته است كه در جهتى معيّن كه از شئونات جسم است خدا وجود داشته باشد ، و ليكن بروز اين گفتار از او انكار و اعتراض مىباشد بر طبيبى كه عدم وجود را بعد از عدم وجدان مىخواهد دليل خود قرار دهد . و امام صادق عليه السلام با اين گونه بحث در صدد آن مىباشد كه : دعوى او را به عدم وجدان تكذيب كند . آنگاه بر او خرده بگيرد كه : محتمل است در بعضى از جهاتى كه طبيب بدانجا دست نيافته است خدا وجود داشته باشد . و در اين صورت احتمال وجود خدا در جهتى از جهات براى ردّ دعوى وى بر عدم وجدان كافى خواهد بود .

بحث امام صادق با آن طبيب بحث الزامى بوده است

و اين طريق بحث از باب الزام خَصْم و إبطال حجّت اوست ، نه از باب إثبات وجود خدا در جهتى . و اخيراً در كلام امام گذشت انكار ادراك او را با حواسِّ خمسه ، با آنكه مىدانيم : موجودى كه در جهت بخصوصى ادراك شود با حواسّ ادراك شده است . سپس حضرت امام صادق عليه السلام مىگويد : من به او گفتم : الآن كه تو از حدّ انكار بيرون آمدى ، و در منزل شكّ مسكن گزيدى ، من اميد بستم كه به سوى منزل معرفت راه يا بى ! او گفت : شكّ براى من فقط از ناحيهء سؤال تو از من از آنچه كه علم من بدان احاطه نداشته است پديدار گرديد ، و ليكن از كجا براى من يقين داخل مىشود از
امام شناسى (فارسى) — صفحة 104 | السيد محمد حسين الطهراني