معاصى را گشودهاند ، و راه شهوات را براى خودشان آسان نمودهاند ، فلهذا أهواء و آراء باطله بر دلهايشان غالب آمده و به ستمى كه بر خودشان كردهاند شيطان بر آنان مستولى گشته است وَ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللهُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ . « 1 »
و عجب از آفريدهاى است كه مىپندارد : خداوند بر بندگانش پنهان است در حالى كه اثر آفرينش را در خويشتن چنان مىيابد كه عقلش را متحيّر مىكند ، و كيفيّت تأليف و تركيب او را در اعضايش به طورى مىبيند كه حجّتش را باطل مىنمايد . « 2 »
و قسم به جان خودم اگر تفكر نمايند در اين امور عظيمه هر آينه بالعيان خواهند ديد از امر تركيب آشكارا ، و لطف تدبير روشن ، و وجود اشياء كه آفريده شدهاند پس از آنكه نبودند ، و سپس تجدّد و تحوّل آنها از طبيعتى به طبيعتى ، و از ساختمانى پس از ساختمانى ، چيزهائى را كه آنها را دلالت نمايد بر صانع حكيم ! چرا كه هيچ موجودى از موجودات نيست مگر آنكه در آن آثار تدبير و تركيبى است كه دلالت مىكند بر آنكه براى آن دست پرورده ، خالقى است با تدبير ، و آثار پيوند و تأليفى است مدبّرانه كه راهنماى انسان مىباشد به خداى واحد حكيم . « 3 »
بارى اين حديث نيز مفصّل است ، و دلالتى تمام بر حجيّت عقل دارد ، و ذكر جميع آن چون مناسب با كتاب ما نيست لهذا در اينجا هم تَبعاً للشَّيخ العلّامة المُظَفّر - رحمة الله عليه - به ذكر صدر آن اكتفا مىگردد . وى در كتاب « الإمام الصادق » گويد : الإهليلجة :
احتجاج آن حضرت با طبيب هندى در توحيد
اين بحثِ از توحيد به إهْليلَجَه ( هَليلَه ) نامگذارى شده است ، چون حضرت
هامش
( 1 ) در آيه 74 از سورهء 10 : يونس اين طور وارد است :كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ. و از اينجا به دست مىآيد : فرمايش حضرت با صيغهء غايب ، اقتباس از آيه مباركه مىباشد ، نه خود آيه .
( 2 ) و در نسخهاى است : انكارش را باطل مىكند .
( 3 ) « بحار الانوار » طبع حروفى ج 3 ص 152 و ص 153 .