هستند ، و اما جميع شعب منشعبهء از آن مانند بنى عَبْدالدَّار مثلًا يا يكايك از افراد آن مانند ابوجَهل و أبولهب مبارك باشند ، أبداً و قطعاً بر آن دلالت ندارد .
كدام ملازمهاى وجود دارد ميان آنكه شجرهاى بر حسب اصلش مبارك و طيِّب باشد ، و ميان آنكه بعضى از شاخههايش كه از آن جدا گرديده است و به طور فاسد رشد و نما نموده است مبارك و طيِّب باشد ؟ !
در حالى كه مىبينيم همين ابن مردويه از عائشه روايت كرده است كه : او به مروان بن حكم گفت : سَمِعْتُ رَسُولَ الله صلّى الله عليه و آله و سلّم يَقُولُ لِأَبِيكَ وَ جَدِّكَ : إنَّكُمُ الشَّجَرَةُ الْمَلْعُونَةُ فِى الْقُرآنِ ! « شنيدم از رسول الله صلّى الله عليه و آله كه به پدرت و جدَّت مىگفت : تحقيقاً شما مىباشيد آن شجرهاى كه در قرآن بر آن لعنت فرستاده شده است ! »
و ارباب تفاسير مانند طبرى و غيره ، از سَهل بن سَعد ، و عبد الله بن عمر ، و يَعْلى بن مُرَّة ، و حسين بن على ، و سعيد بن مُسَيِّب روايت نمودهاند كه ايشانند آنان كه دربارهء آنها نازل شده است كلام خداوند :
وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ
. « و ما قرار نداديم رويائى را كه به تو نشان داديم مگر امتحان و فتنهاى براى مردم ، و ما قرار نداديم شجرهء ملعونهء در قرآن را مگر امتحان و فتنهاى براى مردم . »
و لفظ سعد بدين گونه است : رسول خدا صلّى الله عليه و آله ديد بنى فلان را كه بر منبرش مانند جهيدن بوزينگان مىجهند . اين موجب رنجش خاطر وى گشت ، و ديگر پيامبر را خندان نيافتند تا رحلت نمود و خداوند نازل نمود : «
وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا
» تا خاتمهء آيه .
و روايتى از عمرو از على در تفسير قوله تعالى :
الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً
« آنان كه نعمت خدا را به كفر مُبَدَّل كردهاند » وارد است كه : إنَّهُمُ الافْجَرَانِ مِنْ قُرَيْشٍ : بَنُو الْمُغِيرَةِ وَ بَنُو امَيَّة « 1 » . « مراد دو طائفهء از قريش مىباشند كه فسق و فجورشان از همه
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 12 ، ص 62 تا ص 64 .