چرا عذر جعفر بن سليمان را پذيرفت ، و او را به خاطر قرابتش با منصور عفو كرد ؟ !
اينها و دهها سؤال نظير اينها كه از لابلاى حكايت ابن قُتَيْبه مشاهده كرديم همگى حاكى است از آنكه مالِك بن أنَس بوده است كه خلافت غاصبه و حكومت جائره و امارت عاديهء دوانيقى را استحكام بخشيد . مگر قطرات اشك عبد الله محض و برادرانش در سياه زندانهاى بغداد و قتل و شكنجههاى ما فوق تصوّر منصور نبود كه به صورت دينارهاى سرخ به جيب فقهاى دربارى سرازير مىگشت ، و به مالك بن أنس فقيه مدينه ، نه تنها به عنوان حقّ السّكوت ، بلكه به عنوان مُعين و ناصر و نگهدارندهء حكومت ظالم داده مىشد ؟ !
من در اينجا ناچارم از بيان اشعارى از خانم زنده دل ، و با فراست ، و عاقبت انديش و متوجّه به عالم باقى ، و بى اعتنا به عالم فانى : مرحومه پروين اعتصامى - حشرها الله مع جَدَّتِنا المظلومة الصّدّيقة الزّهراء - كه در اينجا ذكر نمايم . وى مىگويد :
اشعار پروين اعتصامى در ظلم حاكمان
اشك يتيم
روزى گُذشت پادشهى از گُذرگهى * فرياد شوق بَر سَر هر كوى و بام خاست
پُرسيد زان ميانه يكى كودك يتيم * كاين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست
آن يك جواب داد چه دانيم ما كه چيست * پيداست آنقدَر كه مَتاعى گرانبهاست
نزديك رفت كوژپشت پشت و گفت * اين اشگ ديدهء من و خون دل شماست