اميرمؤمنان ( منصور ) و از همهء مردم نزد او پسنديدهتر و برگزيدهتر است . او به تو ضررى نمىرساند . و بدون أمريّهء منصور راجع به او نظريّهاى اتّخاذ مكن ، تا آنكه از او عملى سر زند كه نزد ما اهل مدينه مستحقّ عقوبت شود .
لهذا جعفر بن سليمان بعضى از مَحْرمانِ اسرارِ مالك را كه وى از جانب او هراسى نداشت برانگيخت تا نزد او رود و از سوگندهائى كه مردم مدينه بر بيعت خوردهاند استفتاء و پرسش نمايد .
مالك از جهت اطمينانى كه به او داشت فتوى داد كه : آن سوگندها باطل است . مالك نمىفهميد كه : اين سائل ، جاسوس مخفى و فرستادهء جعفر بن سليمان است . بنابراين مالك را با هَتْكِ حرمت و با حالت ذلّت نزد او آوردند و او فرمان داد تا به وى هفتاد ضربه شلّاق زدند . چون هيجان مدينه آرام گرفت و امر بيعت پايان پذيرفت درد تازيانهها در مالك ظهور كرد تا او را در بستر بيمارى انداخت .
ابو جعفر منصور از تازيانهء مالك ناراحت مىگردد
هنگامى كه خبر ضرب مالك بن أنَس به منصور رسيد ، و كارى كه جعفر بن سليمان با او انجام داد به سَمْعش واصِل گرديد اين مسأله را بسيار بزرگ شمرد ، و بدان خشنود نشد و شديداً ردّ و انكار كرد . و نامهء عزل جعفر بن سليمان را از حكومت مدينه نوشت ، و امر كرد تا او را بر روى شتر با جهاز نامناسب به بغداد گسيل دارند . و مردى از بنى مخزوم را كه از طائفهء قريش بود به ولايت مدينه نصب نمود . و آن مرد به دين و عقل و احتياط و ذكاوت موصوف بود ، و اين در شهر رمضان سنهء يكصد و شصت و يك بود .
منصور دوانيقى به مالِك بن أنَس نامهاى نگاشت و وى را به بغداد طلبيد . امَّا مالك إبا كرد و به منصور عذر خود را نوشت ، و از وى استعفا خواست ، و به بعضى أعذار متعذّر شد . لهذا منصور به او نوشت تا در سال آينده إنْشاءَ الله وى را در موسم عامّ حج ملاقات كند . زيرا او عازم حجِّ بيت الله الحرام در آن سال مىباشد .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 583
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٨٣