حكمت است ، و قول اشاعره را نقل مىكند مبنى بر آنكه : جايز است بر خداوند كه فعلى را از روى غرض و مصلحتى كه راجع به بندگان باشد ، و يا براى غايتى از غايات دگر باشد انجام ندهد . و نتيجهء اين مقوله ، محالاتى است كه گردنگيرشان مىشود ، و سه اشكال بر آنان وارد مىسازد تا مىرسد به اشكال چهارم كه مىگويد : لازمهء مقولهء أشاعره كه از آن طامّهء عُظْمى و داهِيهء كبرى پيدا مىشود ، ابطال جميع نبوّتهاست بدون استثناء ، و عدم جزم به صدق يكى از پيامبران . بلكه لازمهاش يقين و جزم به كذب جميعشان مىباشد . چون نبوّت با تماميّت دو مقدمه تحقّق مىپذيرد :
يكى از آن دو مقدّمه آن است كه : خداوند تعالى معجزه را به دست مدّعى نبوّت خلق مىنمايد به جهت تصديق او .
و مقدّمهء دوم آن است كه : هر كس را خداوند تصديق كند ، او صادق خواهد بود .
در اينجا علّامه پس از شرح مفصّل دربارهء مقدّمهء اول مىرسد به اينجا كه مىگويد :
مقدّمهء دوم : آن است كه هر كس را خداوند تصديق كند ، وى صادق مىباشد .
اين مقدّمه را نيز أشاعره قبول ندارند و آن را منع مىنمايند . به جهت آنكه خداوند خالق ضلالت ، و شرور ، و انواع فساد ، و شرك ، و جميع معاصى صادره از بنى آدم است ، پس چگونه بر او تصديق نمودن شخص كاذب امتناع دارد ؟ ! بنابراين ، مقدّمهء دوم نيز باطل مىگردد .
اين است نصّ مذهبشان و صريح معتقَدشان . نَعُوذُ بِالله از مذهبى كه مودّى گردد به ابطال همگى نُبُوَّات و تكذيب رُسُل و تسويه ميان رسولان واقعى الهى و ميان مُسَيْلمه كه در ادّعاى نبوّت خود دروغ گفته است .
بنابر آنچه گفته شد بايد عاقل منصف نظر كند ، و از پروردگارش بترسد ، و از عذاب دردناك او در خشيت افتد ، و بر عقلش عرضه نمايد : آيا مقدار پايهء كفر كافر بدين مقالات ردّيه و اعتقادات فاسده رسيده است ؟ ! و آيا عذر اين جماعت در مقاله شان
امام شناسى (فارسى) — صفحة 570
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٧٠