حسن فعل ، داعى بدان دعوت مىكند . و تقدير ما اينك آن است كه : فعل قبيح است و داعى حكمت بر آن تصوّر ندارد . و چون اين دواعى سه گانه منتفى شد ، صدور فعل قبيح از خدا مستحيل مىگردد .
أشاعِره همگى بر آنند كه خداوند فاعل جميع قبائح است از انواع ظلم ، و شِرك ، و جَوْر ، و عُدْوان ، و بدانها رضايت داده و آنها را دوست دارد .
و از اين عقيده نتائج مستحيلهاى چند بر ايشان لازم مىشود :
از جمله امتناع يقين و جزم به صدق پيغمبران . زيرا در اين صورت مُسَيْلمهء كَذّاب فاعل فعل نبوده است ، بلكه در نزد ايشان فعل قبيحى كه از او سر زده است از خداوند تعالى صدور يافته است . فعلىهذا جايز است جميع پيغمبران اينچنين باشند ( يعنى همه دروغگو و مُتَنَبِّى نه نَبِىّ ) . زيرا صدقشان در صورتى براى ما معلوم مىشود كه بدانيم : خدا كار قبيح نمىكند . و در اين صورت نبوّت پيغمبر ما صلّى الله عليه و آله و سلّم معلوم نمىشود ، و نه نبوّت موسى ، و عيسى ، و غير آن دو پيغمبر از پيغمبران - على نبيّنا و آله و عليهم الصّلاة و السّلام .
و لهذا كدام عاقل وجود دارد كه براى خودش بپسندد تقليد كسى را كه علم و جزم به نبوّت هيچ پيغمبرى از پيغمبران نداشته باشد ، و در نظر وى فرقى ميان نبوّت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم و نبوّت مُسَيْلَمهء كَذَّاب نبوده باشد ؟ !
كارهاى خداوند معلَّل به اغراض است
پس حتماً بايد مرد عاقل و انديشمند از متابعت اهل أهواء پرهيز كند ، و در برابر اطاعتشان سر تسليم و انقياد فرود نياورد كه در نتيجهء پيروى ، آنان را به مرادشان مىرساند و اين شخص ربحى را كه از معامله مىبرد همانا خسران و خلود در نيران خواهد بود . و در فرداى قيامت و روز حساب عذرش به او منفعتى نمىرساند . « 1 »
در اينجا علّامه به همين منوال شش اشكال ديگر بر أشاعره مىگيرد تا مىرسد به مطلب چهارم در اينكه خداوند هر فعلى را كه انجام مىدهد براساس غرض و
هامش
( 1 ) « نهج الحقّ و كشف الصِّدق » ص 72 تا ص 86 .