بيعت مردم به خلافت نشدند . هر چه اصرار و ابرام امَّت در مدينه و اهل حلّ و عقد افزون شد ، حضرت جِدّاً إباء و امتناع فرمودند و به هيچ وجه من الوجوه حاضر براى قبول بيعت نگرديدند .
از طرف ديگر عباسيّون در بغداد در همين مجال تردستى نموده ، و با عبدالله سفّاح بيعت كردند و او بر أريكهء خلافت تكيه زد و حضرت امام صادق عليه السّلام يكى از رعاياى وى به حساب آمد .
چرا امام صادق عليه السّلام به كار حكومت نپرداخت
علّت إباء و امتناع حضرت از قبول خلافت با حائز بودن
مقامات و درجات امامت و أعلميَّت امّت چه بوده است ؟ !
در اينجا ممكن است بعضى اشكال نمايند كه : به چه علّت حضرت از قبول بيعت امتناع ورزيدند ؟ ! به چه سبب امَّت بخت برگشته را به دست ديو شوم فراعنهء امَّت و جبَّاران ملّت سپردند ؟ ! به چه جهت از تحمل اين بار كه بار الهى بوده است ، شانه خالى كرده اند ؟ !
اگر شرط امامت ، تنصيص از جانب رسول الله است ، ايشان به اتفاق جميع امَّت منصوص بودهاند . اگر شرط ، وصيّت امام پيشين است ، حضرت امام محمد باقر عليه السّلام وصيّت به امامتش فرموده بودند . اگر شرط أعلميّت است ، إجماعاً و اتّفاقاً آن حضرت أعلم امَّت بودهاند . وانگهى زمينه فراهم و ملَّت آمادهء قبول و پذيرش . امَّت اسلام در خراسان به نفع علويّون كاخ استبداد و بيدادگرى امويان را در هم فرو ريخته ، و با جنگهاى متوالى و مداوم شكست بر ناصيه شان نشسته است . يعنى يگانه دشمن خونخوار و سفّاك و تنها خصم ستيزه گر مستبد آنان « بنى امَيَّه » و خاندان و پيروان و شيعيانشان را از صفحهء روزگار برانداختهاند . بَه بَه چه موقعيّتى از اين بهتر ؟ چه وضعيّتى از اين مناسبتر ؟ چه امكاناتى از اين رساتر و آمادهتر ؟
اگر امام صادق عليه السّلام در اين موقع به مسند خلافت مىنشست ، و إحقاق حقوق ضايع شده و از ميان رفته را مىنمود بهتر نبود ؟ اگر به بسط عدل و داد امَّت اسلام را