لا يزالى پيوسته مىگويد :
أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ !
و أبداً و أصلًا اخلالى و بريدگىاى در امر و نهيش پيدا نشود ؟ !
و آيا سزاوار آن است كه به او بگوئيم : محال است كسى خدا را رويت كند و احاطه به كنه ذاتش بنمايد ، يا آنكه بگوئيم : خدا با همين چشم ظاهر در جهتى از جهات ديده مىشود كه داراى أعضاء و صورت است ، يا آنكه ديده مىشود ولى نه در جهتى از جهات ؟ !
و آيا سزاوار آن است كه به او بگوئيم : پيغمبران خدا و أئمّهء خدا از هر گونه فعل قبيح و سخيفى منزّه هستند ، يا بگوئيم : آنان معاصى زشت و كريهى را كه مردم را از آنان نفرت مىدهد بجا مىآورند ، و از آنها سر مىزند افعالى كه دلالت بر پستى و ذلّت دارد مثل دزدى يك درهم ، و دروغ ، و عمل فاحشه ، و ايشان بر آن عمل دوام دارند با وجودى كه محلّ وحى او هستند و پاسداران شريعت او مىباشند ، و نجات حاصل نمىشود مگر به امتثال و فرمانبرى اوامر قوليّه و فعليّهء ايشان ؟ !
بناءً على هذا كه براى تو روشن شد كه : سزاوار نيست براى اين جوينده از دين اسلام چيزى ذكر گردد مگر مذهب إماميِّه نه گفتار و مذهب غير آنها ، خواهى دانست كه موقعيّت اماميّه در اسلام چقدر عظيم است ، و همچنين خواهى دانست : زيادت بصيرت اماميّه را .
زيرا در مسألهء توحيد دليلى نيست و پاسخى از شبههاى نمىباشد مگر آنكه از أميرالمؤمنين عليه السّلام و از أولاد او عليهم السّلام أخذ گرديده است . و دَأب و دَيْدنَ جميع علماء بر آن بوده است - بنابر آنچه ذكر خواهيم نمود - كه به او استناد مىكردهاند . بنابراين چگونه تعظيم اماميّه واجب نباشد ؟ و چگونه اعتراف به عَلُوّ منزلتشان لازم نباشد ؟ !
اماميّه طائفهاى هستند كه چون شبههاى را در باب توحيد الله تعالى بشنوند ، يا به عَبَث و لَغْوى در برخى افعال او برخورد نمايند ، دست از همهء اشتغالشان و اعمالشان مىكشند و چنان در تفكّر فرو مىروند و عميق مىشوند كه تا جواب آن