صِدق مُضرّ و قُبْح كذب نافِع . « 1 » كه اين احكام عقلى هستند ولى نياز به تهيّهء مقدّمات عقليّه دارند . )
و برخى از كارهاى انسان است كه عقل از ادراك حسن و قبحش فرو مىماند ، و شريعت حكم به آن مىكند و از حسن و قبح عقلى آنها پرده بر مىدارد ، مانند عبادات .
أشاعِره مىگويند : حسن و قبح هميشه شرعى مىباشند و عقل ابداً حكم به حسن چيزى و به قبح چيزى نمىكند ، بلكه قضاوت كنندهء در اين امور شرع است و بس . آنچه را كه شرع نيكو بشمارد نيكو است . و آنچه را كه زشت بشمارد زشت خواهد بود . « 2 » و اين گفتار و مقوله از چند وجه باطل است :
وجه اوَّل : ايشان انكار دارند آنچه را كه هر شخص عاقل آن را مىداند كه : راست
هامش
( 1 ) مُعَلَّق محترم در تعليقهء خود آوردهاند : أقول : حسن و قبح عقلى به واسطهء عروض حسن يا قبح ثانوى تغيير و تبديل نمىپذيرد و طروّ عنوان ثانوى آن را واژگون نمىكند چرا كه آن چيزى كه در ذات خود قبيح است منقلب به چيز حسن نمىگردد و بالعكس . انتهى گفتار ايشان . در اين كلام اشتباه واضحى است زيرا كلام علامه رحمَهُالله در حسن صدق ذاتاً و قبح كذب ذاتاً نيست كه گفته شود : ذاتى تغيير و تبديل پيدا نمىكند بلكه كلام در حسن صدق نافع است به قيد نافع و در قبح كذب مضرّ است به قيد مضرّ . و اين از احكام عقليّه است و اگر قيدها برداشته شود و بجاى آن قيد ضدّ آن گذارده شود البته تغيير و تبديل پيدا مىنمايد مثل صدق مضرّ كه ديگر داراى حسن نمىباشد و مثل كذب نافع كه ديگر داراى قبح نيست . بلكه صدق مضرّ قبيح است و كذب نافع حسن . بارى محصّل كلام آن است كه : يا بايد بگوئيم : صدق حسن است ذاتاً گرچه مضرّ باشد و كذب قبيح است ذاتاً گرچه نافع باشد . و اين سخن نادرست است . زيرا حسن كذب نافع و قبح صدق مضر امر مسلم است ميان علامه و غير علامه . و يا بايد بگوئيم : اصولًا تا به صدق و كذب قيد نفع و ضرر نخورد حسن و قبحى بر آن طارى نمىشود بلكه تابع قيد است در اين صورت است كه بايد گفت : عقل در حسن صدق نافع و در قبح كذب مضر حكم استقلالى دارد ، و در حسن كذب نافع و قبح صدق مضرّ احتياج به نظر و مقدّمات .
( 2 ) « ملل و نحل » ج 1 ، ص 101 و « شرح تجريد » قوشجى ص 375 .