تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
هامش
برخيز ! و اى غانم بخور ! و اى نجاح داخل شو ( اسامى غلامان غير موجود ) به او مىگويند : چه كسانى را صدا مىزنى ؟ ! مىگويد : غلامانى را كه پس از بيست سال ديگر مىخرم ! هر عاقلى او را به سفاهت نسبت مىدهد و مىگويد : او احمق شده است . پس چگونه امكان دارد كه آنها به خداوند در أزل چنين نسبتهائى را بدهند ؟ ! و جمعى غير از اماميّه و اسمعيليّه قائل شده‌اند كه : أنبياء و أئمّهء عليهم‌السّلام معصوم نيستند . بنابراين جايز دانسته‌اند بعثت كسى را كه كذب و سهو و خطا و سرقت بر او جايز است . در اين صورت عامّهء مردم به كدام وثوق كلامشان را بپذيرند ؟ و چگونه انقياد و اطاعت متصور است ؟ و چگونه متابعت از آنها واجب است با احتمال و تجويز آنكه آنچه ايشان بدان امر مىكنند خطا باشد ؟ و آنها أئمّه را محصور در عدد معينى نمىدانند بلكه گفته‌اند : هر كس با مردى از قريش بيعت كند امامت او منعقد مىگردد و واجب مىشود كه همهء خلايق از او اطاعت كنند اگرچه حقيقت حالش پنهان و در نهايت فسوق و كفر و نفاق باشد . و جميع مذاهب عامّه قائل به قياس شده‌اند و أخذ به رأى نموده‌اند و داخل كرده‌اند در دين خدا آنچه را كه داخل نبوده است و احكام شريعت را تحريف و مذاهب اربعه را كه در زمان پيامبر و در زمان صحابه نبوده است احداث نموده‌اند و گفتار صحابه را ترك كرده‌اند با وجود آنكه ايشان بر عدم جواز عمل به قياس تصريح كرده‌اند . و گفته‌اند : اوّل مَن قاسَ إبليسُ . و به واسطهء اين انحراف به ارتكاب امور شنيعه‌اى مبتلا شده‌اند مثل مباح بودن دخترى كه از زنا متولد شده است ، و سقوط حدّ از كسى كه با مادرش و خواهرش نكاح كرده است با وجود علم او به حرمت و علم او به نسب به واسطهء عقدى كه جارى كرده است و بطلان عقد را نمىدانسته است . و سقوط حدّ از كسى كه بر آلت خود پارچه‌اى بسته باشد و با مادرش يا دخترش زنا كند با علم او به تحريم و علم او به نسب و سقوط حدّ را از لواط با آنكه لواط از زنا قبيح‌تر و فاحش‌تر است . و الحاق نسب مشرقى به مغربى . مثل آنكه مردى دخترش را كه در مشرق جهان است به نكاح مردى كه در مغرب جهان است بدهد و خود اين مرد يعنى پدر دختر هم در مغرب باشد و أبداً از يكديگر جدا نشوند تا مدت شش ماه بگذرد ، آنگاه دختر كه در مشرق مىباشد بچه‌اى بزايد ، نَسَب اين طفل به آن مردى كه با پدر اين دختر در مغرب است التحاق پيدا مىكند با فرض آنكه اگر بخواهد آن مرد به اين دختر برسد بايد چندين سال زمان بگذرد بلكه اگر سلطان او را در وقت عقد زندان كند و به غلّ و زنجير ببندد و پاسبانانى را براى محافظت او بگمارد در طول مدت پنجاه سال ، سپس آن مرد به شهر زن وارد گردد و ببيند جماعت بسيارى از اولاد آن زن و نوادگان او تا چند بطن به وجود آمده‌اند ، تمام اين جماعت ملحق مىشوند به آن مردى كه نه با اين زن و نه با غير اين زن نزديكى نكرده است . و ديگر از