مىكاهد .
2 - به علّت آنكه آب ( لطيف ) با آتش ( گدازان ) كه ضِدِّ آن است چون درآميزد ، موجب پختن غذا مىگردد با آنكه مقتضاى طبيعت آتش ، سوزاندن و گداختن است . »
و دربارهء امر ولايت ، شافعى اشعار بسيار و مدائح كثيرى دارد كه راجع به آنان كه در شأنشان آيه تطهير نازل گرديده سروده است . از آن جمله مىباشد آنچه كه صاحب « حَدَائقُ الشِّيعَة » نقل كرده است كه : وقتى از شافعى از اوصاف مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند . او در پاسخشان گفت :
مَا يَسَعُنِى أنْ أقُولَ فِى حَقِّ مَنِ اجْتَمَعَتْ فِيهِ ثَلَاثٌ مَعَ ثَلَاثٍ لَمْ يَجْتَمِعْنَ فِى أحَدٍ قَطُّ : الْجُودُ مَعَ الْفَقْرِ ، وَ الْجَلَادَةُ مَعَ الرَّأىِ ، وَ الْعِلْمُ مَعَ الْعَمَلِ . ثُمَّ أنْشَأ يَقُولُ :
أنَا عَبْدٌ لِفَتَى انْزِلَ فِيهِ هَلْ أتَى * إلَى مَتَى أكْتُمُهُ إلَى مَتَى إلَى مَتَى ؟
« مرا توان آن نيست كه لب بگشايم در حقّ كسى كه در وى سه صفت با سه حالت گرد آمدهاند ، آن صفاتى كه با آن حالات هيچ وقت در كسى گرد نيامدهاند : سخاوت با فقر ، و تردستى با عاقبت انديشى ، و علم با عمل . و سپس شروع كرد به سرودن اين بيت :
« من بنده و غلام آن جوانمردى مىباشم كه دربارهء او سورهء
هَلْ أَتى
فرود آمد . تا كى من اين حقيقت را كتمان كنم ؟ ! تا كى ؟ ! تا كى ؟ ! »
و نيز از او نقل شده است كه در جواب مرد ديگرى كه از اين موضوع از او پرسيد ، او در جواب گفت :
مَا أقُولُ فِى رَجُلٍ أسَرَّ أوْلِيَاؤُهُ مَنَاقِبَهُ تَقِيَّةً ، وَ كَتَمَهُ أعْدَاؤُهُ حَنَقاً وَ عَدَاوَةً ، وَ مَعَ ذَلِكَ قَدْ شَاعَ مِنْهُ مَا مَلَأتِ الْخَافِقَيْنِ . « 1 »
« من چه بگويم راجع به مردى كه دوستانش مناقبش را از روى خوف و تقيّه
هامش
( 1 ) در « أقرب الموارد » گويد : خافقان به معنى مشرق و مغرب است چون شب و روز در آن غائب مىشود . خَفَقَ النّجم خُفُوقاً : غاب و كذلك الشمس و القمر .