و همچنين از اوست :
وَ لَوْ لَا الشِّعْرُ بِالْعُلَمَاءِ يُزْرِى * لَكُنْتُ الْيَوْمَ أشْعَرَ مِنْ لَبِيدِ
« و اگر سرودن شعر موجب حقارت علماء نمىشد ، تحقيقاً من امروز در فنّ شعر از لَبيد برتر بودم . »
و همچنين از اوست :
يَقُولُونَ أسْبَابُ الْفِرَاغِ ثَلَاثَة * وَ رَابِعُهَا خَلْوَةٌ وَ هوَ خِيَارُهَا 1
وَ قَدْ ذَكَرُوا مَالًا وَ أمْناً وَ صِحَّة * وَ لَمْ يَعْلَمُوا أنَّ الشَّبَابَ مَدَارُهَا 2
1 - « مىگويند : اسباب و وسائل فراغت سه چيز است ، و چهارمين آنها خلوت است كه بهترين آنهاست .
2 - و آن سه چيز را مال و امنيّت و صحّت ذكر كردهاند ، امّا ندانستند كه : جوانى مدار و محور همهء آنهاست . »
و همچنين از اوست :
مِحَنُ الزَّمَانِ كَثِيرَةٌ لَا تَنْقَضِى * و سُرُورُهُ يَأْتِيكَ كَالاعْيَادِ 1
تَأْتِى الْمَكَارِهُ حِينَ تَأْتِى جُمْلَةً * و تَرَى السُّرُورَ يَجِىءُ كَالْفَلَتَاتِ 2
1 - « محنتها و غصّههاى روزگار بسيار است و انتها پيدا نمىكند ، اما سرور آن به ندرت به تو مىرسد همچون روزهاى عيد .
2 - ناگواريها چون روى مىآورد يك جا و با هم هجوم مىكند ، امَّا سرور و خوشى گهگاهى مانند روزهاى آخر ماه ، كه در سى روز فقط يك روز است ، به سراغت مىآيد . »
و همچنين از اوست :
وَ إذَا عَجَزْتَ عَنِ الْعَدُوِّ فَدَارِهِ * و امْزَحْ لَهُ إنَّ الْمُزَاحَ وِفَاقُ 1
فَالْمَاءُ بِالنَّارِ الَّتِى هِىَ ضِدُّهُ * يعْطِى النَّضَاجَ وَ طَبْعُهَا الإحْرَاقُ 2
1 - « و اگر عاجز شدى از درهم شكستن دشمن ، پس با وى مدارا كن و مزاح و شوخى نما ! چرا كه مزاح ، تو را با نفس او وفق مىدهد و از صولت و گزند او