عمل كن ! گفتم : آيا به قول شافعى عمل كنم ؟ ! فرمود : مَا هَزَّ بِقَوْلِهِ إلَّا أنَّهُ أخَذَ بِسُنَّتِى وَ رَدَّ عَلَى مَنْ خَالَفَهَا . « او به نشاط و حركت علمى قدم ننهاد مگر آنكه سنّت مرا گرفت ، و مخالفان آن را مردود دانست . »
من چون اين رويا را ديدم به تعقيب آن به مصر درآمدم و كتابهاى شافعى را نوشتم .
و دارقُطْنى راجع به شافعى گفته است : او مردى است مورد وثوق و امين و اهل عبادت .
گفتگوى شافعى با مالك
و در اوَّليّات فاضل سيوطى و غيره آمده است كه : شافعى اوَّلين كس است كه در آيات الأحكام تصنيف كرده است . و اوَّلين كس است كه در اصول فقه تصنيف نموده است . و اوَّلين كس است كه در مختلف الحديث تصنيف كرده است .
صاحب « روضات » گويد : من مىگويم : از جمله تصنيفات او در مدّت اقامتش در بغداد كتاب قديم اوست كه آن را « الْحُجَّة » اسم گذارده است ، همانطور كه محيى الدّين نَوَوى در شرح مشكلات كتاب « تَنْبيه » ذكر كرده است . و دَميرى در كتاب « حَيَاة الحيوان » حكايت كرده است كه بُوَيْطى از شافعى نقل كرده است كه او گفت : من در زمانى كه جوان بودم و در مجلس مالك بن أنس حضور مىيافتم ، مردى به نزد مالك آمده و استفتاء نمود كه : من به سه بار طلاق سوگند ياد كردهام كه اين بلبل از خواندن آرام نمىگيرد . مالك گفت : حَنْثِ قسم كردهاى ! « 1 »
آن مرد راهش را گرفت و رفت . در اين حال شافعى رو كرد به برخى از اصحاب مالك و گفت : اين فتوى خطا مىباشد . مالك را بدين واقعه اطّلاع دادند ، و مالك مردى بود داراى ابَّهَت و هيبت ، كسى را جرأت آن نبود كه سخن او را ردّ كند ، و چه بسا اتّفاق مىافتاد كه رئيس نظميّهء شهر نزد او مىآمد و چون او در مجلس خود
هامش
( 1 ) عامّه همگى سوگند به طلاق مىخورند . يعنى زنم مطلّقه باشد اگر چنين نباشد و يا چنان نكنم . ولى شيعيان اجماع دارند بر بطلان اين نوع قسم و أمثال آن مثل سوگند به عِتاق و بخشيدن مال در سبيل الله ، و مىگويند : سوگندى كه نافذ است فقط سوگند به خداوند مىباشد .