وَ سَائِبُ ابنُ عبَيْدٍ سَابِعْ * عبْدُ يَزِيدَ ثَامِنٌ وَ التَّاسِعْ
هَاشِمٌ الْمَوْلُودُ ابْنُ الْمُطَلِّبْ * عبْدُ مَنَافٍ لِلْجَمِيعِ تَابِعْ
قاضى ابن خلّكان در « وَفَيات الاعيان » او را ذكر كرده است ، و پس از آنكه نسب او را به عبد مَناف معروف كه از اجداد سيّد فرزندان عَدْنان است كشانيده است گويد : جَدَّش شافِع رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را در وقتى كه او طفلى تازه قدم و نو خاسته بود زيارت نموده است . و پدرش سائب دارندهء رايت بنى هاشم در لشكر كفّار در روز بَدْر بوده است كه اسير شد و براى خلاصى خود فديه داد و پس از آن اسلام آورد . چون به وى گفتند : چرا پيش از آنكه فديه بدهى اسلام نياوردى ؟ ! گفت : نخواستم مؤمنين را كه در بهاى فداى من طمع بستهاند محروم گردانم . « 1 »
پس از اين ، ابن خَلَّكَان شروع كرده است در فضيلت اين مرد ، و جامعيَّت او در علوم دينيّه و ادبيّه و شعر نيكو و غير آنها با تفصيلى طولانى ، تا آنكه گويد : حتّى اينكه احمد بن حنبل گفته است :
من روايت ناسخ را از روايت منسوخ باز نشناختم تا هنگامى كه با شافعى مجالست نمودم .
شافعى مىگويد : من وقتى كه « مُوَطَّأ » را حفظ كردم بر مالك بن أنس وارد شدم . او به من گفت : كسى را كه بتواند بخواند حاضر كن تا براى تو « مُوَطَّأ » را قرائت نمايد !
من گفتم : خودم خواننده مىباشم . پس شروع كردم براى وى « مُوَطَّأ » را از بر خواندن .
مالك گفت : اگر كسى بناست رستگار گردد ، اين جوان است !
و سفيان بن عُيَيْنَه هرگاه كه به نزدش از تفسير يا فتوى ، چيزى را مىپرسيدند مىگفت : از اين جوان بپرسيد !
و أحمد بن حَنْبَل مىگويد : هر كس را ببينيد كه در دستش دواتى و يا دفترچهاى
هامش
( 1 ) « تاريخ بغداد » للخطيب ، ج 2 ص 58 .