تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
ابو يوسف گفت : الآن اين دو خصم با يكدگر صلح كرده‌اند ( و ديگر نزاعى ندارند ) . هارون خنديد ، و هزار دينار به وى جايزه داد . چون داستان به زُبَيْدَه مادر پسر هارون : « امين » رسيد او هم براى وى هزار دينار منهاى يك دينار جايزه فرستاد . « 1 » ابو يوسف در سنهء 182 در سنّ 85 سالگى درگذشت . و اما محمد بن حسن شَيْبَانى بَرى او هم به منزلهء تخم چپ امام اعظم : ابوحنيفه بود . اصلش از دمشق بود ، پدرش به عراق نقل مكان كرد و در واسِط سكونت مىنمود . اين فرزند در واسط از او به دنيا آمد ، و سپس در كوفه نشو و نما كرده به غايت امرش رسيد ، و مقام قاضى الْقُضَاتى در عصرش به او داده شد . پسر دائى او فَرّاء نحوى بود ، و شيبانى با كسائى مشهور در يك روز از دنيا رفتند ، و در مكان
هامش
( 1 ) جار الله محمود زمخشرى در كتاب « ربيع الأبرار و نُصوص الاخبار » با تحقيق سليم نعيمى در رج 4 ص 98 و ص 99 آورده است : ابو يوسف بر دَرِ بارگاه هارون الرّشيد يك سال براى ملاقات او بماند ! و دستش به وى نمىرسيد تا اينكه واقعه‌اى رخ داد و آن اين بود كه رشيد عشق به كنيزى از جوارى زبيده [ 1 ] پيدا كرد و زبيده قسم ياد نموده بود كه آن را به هارون نفروشد و نبخشد . راه وصول هارون بدين كنيزك بر فقهاء مشكل آمد . هارون از ربيع [ 2 ] سؤال كرد تا او را به مكان ابو يوسف دلالت كند و ربيع دلالت نمود . ابو يوسف گفت : اى اميرمؤمنان من تنها تو را به فتواى خودم مطّلع سازم يا در حضور فقيهان تا آنكه از شكّ و شبه دور تر باشد و يقين به صحّت گفتارم جاى خود را بهتر بگيرد ؟ ! فقهاء را احضار كردند ، ابو يوسف گفت : راه حل اين مسأله آن است كه : زبيده نصفش را به تو ببخشد و نصفش را به تو بفروشد . فقيهان همگى تصديق گفتارش بنمودند . سپس هارون گفت : من مىخواهم امروز با وى درآميزم ! [ 3 ] ابو يوسف گفت : كنيزك را آزاد كن پس از آن او را به عقد ازدواج خودت در آور ! چهرهء هارون بشگفت و از اندوه بيرون آمد و منزلت و مقام ابو يوسف نزد هارون عظيم گشت . [ 4 ] - [ 1 ] زبيده زوجهء هارون و دختر جعفر است . - - [ 2 ] ربيع ، ربيع بن يونس حاجب منصور و هارون بود . - - [ 3 ] چون كسى كه كنيزى را بخرد براى استبراء و اطمينان از حامله نبودن او بايد يك طهر صبر كند و ليكن در زن آزاد اين شرط وجود ندارد . - - [ 4 ] اين خبر در تاريخ بغداد ج 14 در ص 250 و ص 251 ترجمهء ابو يوسف يعقوب بن ابراهيم موجود مىباشد با تفصيل بيشتر . -