بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا « خريدار و فروشنده تا هنگامى كه از مجلس بيع از يكديگر جدا نشدهاند ، حقّ فسخ معامله را دارند . » أبو حنيفه گفت : إذَا وَجَبَ الْبَيْعُ فَلَا خِيَارَ . « چون عقد بيع واقع شد ديگر حقّ فسخ نمىباشد . »
پيامبر چون ارادهء سفر مىنمود ، در اينكه كداميك از زنها را با خود همراه ببرد قرعه مىكشيد ، و اصحاب آن حضرت نيز قرعه مىكشيدند . أبو حنيفه گفت : قُرعه قمار مىباشد . « 1 »
و سيد مرتضى در « الْفُصُول » كه از كتاب « العُيُون وَ الْمَحاسِن » شيخ مفيد گرفته شده است گويد كه شيخ « 2 » در محضر أكابر عبّاسيّون و شيوخ حنفيّه گفت :
اين است أبو حنيفه كه مىگويد : اگر مردى مادرش را به عقد نكاح خود درآورد با آنكه مىداند او مادرش مىباشد ، حَدّ از او ساقط است و بچهاش به او ملحق مىگردد ، و همچنين راجع به خواهرش و دخترش مطلب از اين قرار است .
هامش
مىشكافند و يا به آنكه به آن چاقوئى مىزنند تا خون جارى گردد و دانسته شود كه آن هَدْى مىباشد يعنى قربانى حاجى كه احرام بسته است و با خود به سمت مكّه از ميقات مىبرد .
( 1 ) اين روايت بعينها در « ربيع الأبرار » زمخشرى ج 4 ص 93 و ص 94 مرسلًا آمده و خطيب در « تاريخ بغداد » ج 13 ص 407 مسنداً با سند صحيح عند العامّة ، از قاضى ابو القاسم عبد الواحد بن محمد بن عثمان بجلى از عمر بن محمد بن عمر به فياض از ابو طلحة احمد بن محمد بن عبد الكريم وساوسى از عبد الله بن خبيق از ابو صالح فراء از يوسف بن أسباط روايت كرده است و به قدرى قوى است كه صاحب كتاب « السّهم المصيب فى كبد خطيب » كه بر ردّ او نوشته است نتوانسته است بر اين روايت ايرادى بگيرد . بايد دانست كه در تاريخ خطيب اين روايت تتمّه دارد كه زمخشرى ذكر نكرده است و آن اين است كه : و قال ابو حنيفة : لو أدركنى النّبى صلى الله عليه و آله و سلّم و أدركته لأخذ بكثير من قولى ، و هل الدين الّا الرأى الحسن ؟ !
( 2 ) اصل اين كتاب از شيخ مفيد : محمد بن محمد بن نعمان است كه سيد مرتضى جمعآورى كرده و به نام « الفصول المختارة » ارائه داده است و در نجف اشرف به نام فهرست طبع شده . شيخ محمد جواد مغنيه در كتاب « الشّيعة و التّشيع » ص 17 از طبع مدرسه و دار الكتب اللبنانى بيروت در تعليقه گويد : اين كتاب را مرتضى از اقول استادش شيخ مفيد جمع كرده است ، و در نجف در سنهء 1937 ميلادى به اسم « فهرست » طبع گرديد از ترس آنكه سلطان آن ايّام اگر به اسم حقيقىاش طبع مىشد نسخ آن را مصادره مىنمود و از نشر و طبع آن جلوگيرى مىكرد .