شدند ، و او را ديدند ، و به او نزديك شدند و گفتند : اى أبو على ! من چقدر دوست دارم اين حالتى را كه تو در آن مىباشى ! و چقدر از تو شادان و مسرور هستم ، مگر آنكه تو معرفت ندارى ، برو و طلب معرفت كن !
مىگويد : من عرض كردم : جُعِلْتُ فِدَاكَ معرفت كدام است ؟ !
فرمود : برو و فِقْه ياد بگير ، و طلب حديث كن ! گفتم : از چه كسى ؟ !
فرمود : از مالك بن أنَس و از فقهاى مدينه ، و سپس آن حديث را بر من عرضه كن !
عبد الله بن حسن مىگويد : من رفتم و با ايشان تكلّم نمودم و پس از آن حضور امام موسى بن جعفر عليهما السلام شرفياب شدم ، و آن احاديث را بر وى خواندم . حضرت همهاش را إبطال و إسقاط نمود و سپس فرمود : برو و طلب معرفت كن !
و اين مرد مردى بود كه به دين خود اهتمام داشت و در تحصيل حقيقت عازم و جازم بود ، و پيوسته مترصّد حال امام موسى الكاظم ابو الحسن عليه السّلام بود ، تا هنگامى كه وى به سوى زمين زراعت و باغى كه داشت بيرون رفت . او وى را دنبال كرد ، و در بين راه به او رسيد و به او گفت : فدايت شوم ! من در موقف قيامت بر عليه تو در پيشگاه خداوند احتجاج مىكنم ! تو مرا بر معرفت دلالت نما !
حضرت امام كاظم عليه السّلام او را از أمير المؤمنين عليه السّلام خبر دادند و فرمودند : پس از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم او بود . و او را از امر ابو بكر و عمر خبر دادند ، و از حضرت قبول نمود .
سپس گفت : بعد از أمير المؤمنين چه كسى بود ؟ !
حضرت فرمود : الحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْن تا به خودش منتهى گرديد ، و در اين حال ساكت شد .
او گفت : جُعِلْتُ فِدَاك ، بنابراين امام در اين عصر كيست ؟ !
حضرت فرمود : اگر من براى تو بيان كنم آيا مىپذيرى ؟ ! گفت : آرى فدايت شوم !
حضرت فرمود : أنَا هُوَ ! « من هستم امام در اين زمان ! »
گفت : جُعِلْتُ فِدَاكَ ، آيا اثرى و نمونهاى ارائه مىدهى تا آن حجّت من بوده
امام شناسى (فارسى) — صفحة 390
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٩٠