تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
در اين اعمال از احدى هراس ندارى ! پس چه جواب مىگوئى در وقتى كه يك زمينى را از نقره و يك آسمانى را از نقره بياورند ، پس از آن رسول خدا دستت را بگيرد و در برابر پروردگارت تو را وقوف دهد و بگويد : اى پروردگار من ! اين زمين مملوّ از نقره و اين آسمان مملوّ از نقره ، چيزهائى است كه دربارهء آنها ابن أبى ليلى بر خلاف حكم من قضاوت نموده است ! » در اين حال چهرهء ابن ابى ليلى همچون زعفران زرد شد ، و ليكن از مسجد خارج شد در حالى كه با توشهء خشيت الهى كه از پسر رسول خدا توشه برداشته بود ، بارگيرى كرده بود . و چون زمانى از ابن أبى ليلى سؤال نمودند كه : آيا شده است تو به واسطهء رأى كسى از فتوى و يا قضاوت خود برگردى ؟ ! جواب داد : نه ، مگر فقط رأى يك مرد و او جعفر بن محمد الصّادق است . خاطر نشان مىسازد كه ابن أبى ليلى قاضى بنى اميَّه و بنى عبّاس بوده است ، و ايشان دشمنان امام جعفر صادق عليه السّلام بوده‌اند . و در اين مجلس كه يا در مدينه و يا در كوفه در يكى از آمدن‌هاى امام جعفر به عراق صورت پذيرفته است ، امامان فقه كوفه كه عبارتند از أبو حنيفه و ابن أبى ليلى و ابن شُبْرُمَه ( متوفّى در سنهء 144 ) با همدگر بر امام داخل شدند ، حضرت ، أبو حنيفه را در حضور دو عالم ديگر بر خطر قياس متوجّه ساختند ، و ادات قياس را با خِطابشان به وى أبطال نمودند كه : اتَّقِ اللهَ وَ لَا تَقِسِ الدِّينَ بِرَأيِك . « از خداى بپرهيز و مسائل دينيّه را از روى رأى مستنتج از قياس قرار مده » !

امام صادق عليه السّلام و ابو حنيفه

و در يكى از اوقات أبو حنيفه در حلقهء درس خود ، يا در مدينه و يا در كوفه بود ، و امام صادق عليه السّلام بر آن حلقه ايستاد به طورى كه چشم أبو حنيفه به وى نيفتاد . چون چشمش به امام افتاد ناگهان در مجلس درس از جا برخاست و ايستاد و گفت : « اى پسر رسول خدا ، اگر در اوَّلين وهلهء قيام شما من متوجّه مىشدم هيچ گاه خداوند مرا نشسته و تو را ايستاده نمىيافت » . اين عمل براى آن بود كه ابو حنيفه خدا را گواه