خواند - و مهدى در آن وقت در شهر رى بود - و آنچه وصيّت مىخواست به او نمود ، و كليدهاى غرفهء خزينهء خود را به او سپرد ، و امر كرد آن كليدها را به جانشين خود : مهدى تسليم نكند مگر هنگامى كه خبر موت منصور به او مىرسد .
چون منصور بمرد ، رِيطَه با مهدى رفتند ، و در غرفه را گشودند ، ناگهان ديدند در آنجا كشتگانى از پسران على مىباشند كه در گوشهايشان رقعههائى است ، و در آن رقعهها نَسَبهاى خود را نوشتهاند ، و در ميان آنها پيرمردان و جوانان و كودكان موجود بودند .
چون مهدى چشمش بدانها افتاد ، بر خود بلرزيد . آنگاه حفيرهاى حفر كرد ، و آنان را در آن دفن كرد و پس از آن بر فراز آن بقعهاى بنا نمود .
منصور أبوالدَّوانيق اين طور نبود كه به مثل گفتار لوئى چهاردهم اكتفا كند ، آن هم بعد از هشت قرن كه مىگفت : أنَا الدَّوْلَة ! « كشور فرانسه يعنى من . » آن گفتارى كه مورّخين و سياستمداران در شرق و غرب آن را مستهجن شمردند و به دور افكندند .
بلكه منصور ادّعائى داشت بسيار وسيعتر و شديدتر . منصور خطبه مىخواند و مىگفت : إنَّمَا أنَا سُلْطَانُ اللهِ فِى الأرْض . « فقط من هستم كه قدرت خداوند بر روى زمين مىباشم . » منصور با اين كلام و مرامش در دست خود گرد آورده بود آنچه را كه امپراطورهاى كشور ، و پدران روحانى جميعاً از گرد آوردن آن عاجز شده بودند .
چرا كه امپراطور با كليسا در قرن نهم ميلادى أشياء را به دو بخش قسمت نمودند : قيصر پادشاه زمين شد ، و كنيسه پادشاه كشور آسمان . امَّا ابو جعفر منصور در روى زمين ادعاى سلطنت آسمانى را نمود . بنابراين بر كسى كه صاحب چنين ادّعائى است كدام عمل و كدام چيز مستبعد شمرده مىگردد ؟ !
و معذلك أبوجعفر نيست مگر يكى از مستبدّانى كه ثبت و ضبط تاريخ از خطايا و از قربانيانشان مملو و سرشار گرديده است . ما اينك براى تو فقط يك نمونه ذكر مىكنيم از تاريخ دولتى كه دموكراسى غربى كليدهايش را گرفت و به آن دوران خاتمه داد :
امام شناسى (فارسى) — صفحة 359
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٥٩