نمايد ، و امام صادق حجت براى او باشد در ثبات حكمش از آن هنگامى كه بيعت با غير او نكرده است .
و ابوجعفر هم به آنچه در مملكتش جارى است دانا و عليم مىباشد ، در أوائل و مطالع امارتش جواسيس را در انحاء و اطراف كشور گسيل مىداشت ، تا از احوال بيچارگان و درماندگان به وى خبر دهند اما چند سالى تا به جائى رسيد كه صداى گريهء دختر مالك بن أنَس را از گرسنگى در داخل خانه مىدانست ، و او و پدرش آن گريه را از هر كس مگر از خداوند سبحانه و تعالى كتمان مىنمودند .
و ابوجعفر منصور همان كس است كه از أوتاد و أركان حكومتش خبر مىدهد كه : چقدر من نيازمندم تا در باب من چهار نفر وجود داشته باشند كه عفيفتر از آنان نبوده باشند . و ايشان اركان دولتند ، و مُلْك بدون آنها تحقّق پذير نخواهد بود :
يكى از اين چهار نفر قاضى است كه ملامت ملامت كنندهاى در راه خدا او را نگيرد ، و از عمل باز ندارد .
دوم رئيس شرطه و نظميّه كه حق ضعيف را از قوى بستاند .
سوم مأمور وصول خراج كه درست به نهايت عمل كند و به رعيّت ستم روا ندارد .
در اين حال منصور سه بار انگشت سبّابهاش را به شدت گزيد و مىگفت : آه آه !
گفتند : چيست اى اميرمؤمنان ؟ !
منصور گفت : رئيس پست و چاپارى كه خبر آن سه دسته را براى من به درستى بياورد ! « 1 »
وى در مقامى ديگر گويد :
امام صادق ( عليه السّلام ) به پستى گرائيدن مردم را بعد از عصر خلفاى اوَّلين مشاهده كرده بود ، و با ديدگان حادّ و تيزبين خود كه از اهل بيت رسول الله انتظار مىرود به
هامش
( 1 ) كتاب « الامام جعفر الصّادق » مستشار عبد الحليم جندى ، ص 90 تا ص 93 .