تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
اصْرِفْ عَنِّى مِنَ الشَّرِّ أكْثَرَ مِمَّا أخَافُ . « بار خداوندا ! من فتح را از تو طلب مىنمايم ، و رستگارى و نجاتم و نجاحم و فوز و ظفرم را از تو مىطلبم ، و به محمد بنده‌ات و فرستاده‌ات توسّل مىجويم ! بار خداوندا خشونت و ناهمواريش را براى من سهل و هموار نما ، و سختى و شدّتش را براى من نرم و رام و آسان فرما ! و به قدرى به من خير عطا كن كه زيادتر از آن باشد كه اميد دارم ، و به قدرى از شَرّ از من دور گردان كه زيادتر از آن باشد كه من مىترسم و هراسناكم ! » سپس امام راحله‌اش را سوار شد تا اينكه او و رزام به قصر منصور رسيدند ، چون به منصور خبر دادند از ورود امام ، أبداً نه به مقدار كمى ، و نه به مقدار زيادى او را درنگ نداد ، بلكه درها باز و گشوده گرديد ، و پرده بالا رفت . هنگامى كه امام نزديك منصور رسيدند ، وى براى مقدم امام برخاست ، و وى را زيارت كرد ، و دستش را گرفت و آورد تا به مجلس خود منتهى كرد و پس از آن روى خود را به او نموده ، از أحوالش بپرسيد ! و روزى منصور امر اكيد كرد به حاجبش : ربيع بن يونس كه او را فراخواند ، و به قدرى امر شديد بود كه بارقه‌هاى خطر از خطوط چهرهء منصور برق مىزد . چون امام از نزد منصور با سلامت و بدون خطر بيرون شدند ، ربيع از امام سؤال نمود : دعائى را كه خوانديد ، و خداوند به پاس آن شما را در ملاقات با او گرامى داشت ، چه بود ؟ ! امام آن دعا را براى وى خواندند . فعليهذا امام صادق طورى بود كه در هر لحظه رضايت آفريدگار آسمان را مىجست و آن را به دست مىآورد . و روى اين اساس هم قواى ملكوتى آسمان وى را معاونت مىنمود . و با تمام اين سلامتى كه گمشدهء امام جعفر صادق بود ، و آن سلامت را إتقان و استحكام مىداد ، طبرى روايت نموده است كه : چون منصور در اواخر ايَّام حياتش عازم حج گرديد ، رِيطَه : دختر ابو العبّاس سَفّاح را كه همسر مهدى بود نزد خود
امام شناسى (فارسى) — صفحة 358 | السيد محمد حسين الطهراني