انگيزهء او تعليم مسلمانان است .
و جريان امور بر طبق مجراى طبيعى خود واقع شد كه سلطنت و تفوّق را به دست غالبان سپرد ، تا پهلوهايشان را بر خوف و حِقْد و حَذَر از مردم بنهند ، و در هر مكان و ناحيهاى به جهت دفاع از دولتشان شمشير بكشند . و ذوى القرباى رسول الله در طليعهء آن دشمنان به شمار مىآمدند . فلهذا بُغْض و شَحْناء و دشمنى در ميانشان گسترده شد ، و سيلهاى خون جارى گرديد ، و امام جعفر الصّادق با كنارهگيريش و استعلائش ، از اين مذابح دور بود ، و ليكن دور بودنش از جنگها و خونريزيها ، وى را از بَطْش خليفهء متنمِّر صفت ، پلنگ طبيعت ، محتاط و با حذر در امر سلطنت ، حفظ نمىكرد . خليفه او را به مواجهه و رو به رو شدن تلخ و زشت و كريهى كه هواجس نفسانى و درونى از ترس اهل بيت و شيعيانشان در او وسوسه و غليان داشت فرا مىخواند .
توفيق و نصرت آسمانى در اين مواجهات و برخوردها حليف و قرين امام بود ، و گرنه اگر آن دولت با آن تحكيم و تسديدِ روزنههاى خلاف و برحذر بودن از ضعف و فتور ، باقى مىماند ، بر اهل بيت عذاب و حبس و قتل و استرهاب و صَلْبى براى خلاصى از ايشان نازل مىنمود - با وجود تظاهر به عدل در ميانشان - تا به حدّى كه نسل و ريشهء آنان را تا أبد الدَّهر به كلى قطع مىنمود . « 1 »
دستگيرى امام صادق عليه السّلام و دعاى آن حضرت براى رهايى
روزى ابوجعفر منصور رزام بن قَيس را فرستاد تا امام جعفر صادق را براى ملاقات فراخواند ، امام جعفر صادق و رزام از مدينه بيرون شدند ، تا به نجف رسيدند . امام جعفر از راحلهاش پائين آمد ، و وضوى نيكوئى گرفت ، و دو ركعت نماز گزارد پس از آن دو دستش را بلند كرد و گفت :
اللَّهُمَّ بِكَ أسْتَفْتِحُ ، وَ بِكَ أسْتَنْجِحُ ، وَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ أتَوَسَّلُ .
اللَّهُمَّ سَهِّلْ حُزُونَتَهُ ، وَ ذَلِّلْ لِى صُعُوبَتَهُ ، وَ أعْطِنِى مِنَ الْخَيْرِ أكْثَرَ مِمَّا أرْجُو ، وَ
هامش
( 1 ) كتاب « الامام جعفر الصّادق » ص 65 و ص 67 .